حرز درد چشم
فى « سفينة البحار » عن المفضّل قال : دخلت على أبى عبد اللّه عليه السّلام فشكوت إليه الرّمد ، فقال عليه السّلام لى : أو تريد الطّريف ؟ ثمّ قال : إذا غسلت يدك الطّعام فامسح حبيبك و قل ثلاث مرّات : الحمد للّه المحسن المجمل المنعم المفضل . قال فعلت فما رمدت عينى بعد ذلك .
قيل : أو تريد الطّريف أىّ حديثا طريفا لم تسمع مثله « 1 » .
مفضّل مىگويد : خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم از درد چشم شكايت كردم حضرت فرمود : مىخواهى حديث طريفى كه مثلش را نشنيده باشى ؟ فرمود : وقتى شستى دستت را بعد از طعام با دست به دو ابرويت مسح كن و سه مرتبه بگو : الحمد للّه المحسن المجمل المنعم المفضل . مفضّل گفت اين كار را كردم بعد از اين درد چشم نديدم .
جهت ايمنى از درد چشم
قال ابو عبد اللّه عليه السّلام من قلّم أظفاره كلّ الخميس لم ترمد عيناه « 2 » ؛
امام صادق فرمود : كسىكه در هر پنجشنبه ناخنهايش را بگيرد درد چشم نمىبيند .
عربية قال محمود الوراق
إلهى لك الحمد الّذى أنت أهله * على نعم ما كنت قطّ له أهلا
إذا ازددت تقصيرا تزدنى تفضّلا * كأنّى بالتّقصير استوجب الفضلا
معنى : خداى من ، حمد مىكنم تو را آنچنان كه تو اهل آن هستى بر نعمتهائى كه به من عطا كردى كه اهلّيت آن را ندارم ، هر چه تقصير و نافرمانى زيادتر مىكنم تو بر احسانت مىافزائى به اندازهاى كه خيال مىكنم به زيادى تقصيرم زيادى فضل تست .
* * *
دلا بيرون ز سر ديگر تو سوداى اميرى كن * چو خال گوشه چشم نكويان گوشهگيرى كن
پلنگ كِبر را بر كَن تو از اين ناخن نخوت * پس زانو نشين چون شير و دعوى دليرى كن
اگر خواهى كه دستت را بگيرد دست بىدستان * ز پا افتادگان را تا توانى دستگيرى كن
هامش
( 1 ) - « سفينة البحار » 2 / 411 .
( 2 ) - « بحار الانوار » 76 / 121 .