تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
يكى كسانىاند كه اعتماد آنها به خدا با نيّت پاك و ساده پيوسته باشد و در تمام امورشان بر خدا توكّل كنند . ديگرى كسىكه روز و شب مشغول تسبيح و ياد خدا باشد ؛ و ديگر آنكه بپسندد براى برادر مؤمنش آنچه را كه براى خود مىپسندد ؛ و يكى ديگر آن كس كه در وقت ورود مصيبت صابر و بردبار باشد و جزع و فزع ننمايد ؛ و پنجم آنكه راضى باشد به آنچه خدا برايش مقدّر فرموده و غصّه و همّش را براى روزيش قرار ندهد . 3 - باز در « بحار » است به سندهاى سه‌گانه از امام هشتم على بن موسى الرضا عليه السّلام از پدرش فرمود : روزى پدرم از حال يكى از اصحاب مجلسش سؤال فرمود ، عرضه داشتند مريض است . به احوال پرسيش تشريف بردند ملاحظه فرمودند مريض است ، پهلويش نشستند به او فرمودند : گمانت را به خدا نيكو كن . عرضه داشت : گمانم كاملا به خدا نيكو است فقط غصّهء دخترانم مرا مريض كرده . پدرم فرمود : به همان كسىكه به او اميدوارى در دو چندان كردن اعمال نيكت و از بين بردن اعمال زشتت ، به همان اميدوار باش براى اصلاح حال دخترانت ( يعنى بر خدا توكّل كن ) آيا ندانسته‌اى و نشنيده‌اى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود همين كه به آسمانها بالا رفتم از سدرة المنتهى گذشتم رسيدم به باغستانهاى آن ديدم شاخه‌هاى بزرگ و كوچك آن را يافتم پاره‌اى از ميوه‌هاى شاخه‌هاى آن را كه پستانهائى است آويخته در حالىكه از بعض آنها شير مىريخت به نحو تقاطر ، از بعضى عسل و از بعضى روغن و از بعضى بيرون مىآمد شبيه نان خشك پاكيزه و از بعضى لباسها و چيزى شبيه به ميوهء درخت سدر و به‌سوى زمين مىريخت ، پيش خود گفتم معدن اين چيزها كه از اين پستانها بيرون مىآيد كجا است ؟ البتّه اين فكر در حالى بود كه جبرئيل با من نبود چون از مقام او گذشته بودم و مقام او پست‌تر از من بود . پس خداوند به زبان بىزبانى مرا ندا داد در قلب و محلّ سرّ من : يا محمّد ! اينها كه مىبينى رويانيدم آنها را در اين مكان بلند براى غذا دادن به دختران بندگان مؤمنم از امّت تو و همچنين براى پسرهاى آنها . همين كه به زمين رفتى به پدرهاى آنها بگو مبادا فقر آنها سينهء شما را تنگ نموده و ناراحت شويد و غصّه آنها را بخوريد همان‌طور كه آنها را خلق فرمودم روزى هم مىدهم آسوده باشيد . ] * * *