تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
اين چند مصراع بر شمشير امير المؤمنين عليه السّلام نوشته شده بود
دع الحرص على الدّنيا و فى العيش فلا تطمع * و لا تجمع من المال و لا تدرى لمن تجمع فإنّ الرّزق مقسوم ، و كدّ المرء لا ينفع * فقير كلّ من يحرص غنى كلّ من يقنع

و القائل

مثل الرّزق الّذى تطلبه * مثل الظّلّ الّذى كان معك أنت لا تدركه متّبعا * فإذا ولّيت عنه تبعك
در « منهج الصادقين » است از اصمعى مروى است : روزى به مسجد جمعه بصره مىرفتم در راه اعرابى دزد جلف حافى از دزدان حفات بر شترى نشسته و شمشيرى حمايل و كمانى در بازو افكنده در گذر آمد چون نزديك من رسيد سلام كرد و گفت : از كدام قبيله‌اى ؟ گفتم : از بنى الأصمعى . گفت : تو اصمعى نيستى ؟ گفتم : نعم ! گفت : از كجا مىآيى ؟ گفتم : از جايى كه تلاوت كلام خدا مىنمودند . گفت : خدا را كلامى است كه آدميان توانند آن را تلاوت نمايند ؟ ! گفتم : بلى . گفت : بخوان . سورهء
« وَ الذَّارِياتِ »
را خواندم چون به اين آيه رسيدم كه :
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
« 1 » . ( و رزق و وعده‌هايى كه به شما داده مىشد در آسمان است . ) گفت : اى اصمعى تو را به خدا سوگند مىدهم كه اين كلام خداست كه به محمد صلّى اللّه عليه و آله فرستاده ؟ گفتم : بلى به حق آن خدائى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله را به خلقان فرستاده كه اين كلام خداست كه به آن انزال فرمود . چون اعرابى آن كلام از من شنيد از شتر به زير آمد و آن را نحر كرد پاره‌پاره نمود و در پوست بگذارد ، مرا گفت : يارى من نما تا اين را به درويشان تصدّق كنم ؛ پس تيغ را بشكست و كمان را در زير خاك پنهان نمود و روى در بيابان نهاد و گفت :
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
« 2 » . و من نفس خود را ملامت كردم و گفتم : اى نفس ! سالها است تو اين آيه مىخوانى متّعظ نمىشوى ، اعرابى جلف دزد يك بار استماع آن نمود متّعظ شد ! پس آن را نديدم تا آن زمان كه با رشيد به حج رفتم . روزى در طواف بودم از پس پشت من كسى مرا آواز داد ، چون نگاه كردم همان اعرابى را ديدم كه به واسطهء عبادت و كثرت طاعت ضعيف و نحيف شده پوست به استخوان چسبيده و زرد گشته بر من سلام كرد و
هامش
( 1 ) - سورهء« وَ الذَّارِياتِ »( 51 ) ، آيهء 22 . ( 2 ) - سورهء« وَ الذَّارِياتِ »( 51 ) ، آيهء 22 .