مختص كسى است كه فراموش نمىكند كسانى را كه به ياد اويند و نيز سزاوار كسى است كه نااميد نمىكند كسى را كه در خانهء او رود و بخواند او را و همچنين كفايت مىكند كسى را كه بس توكّلش به او باشد و ثنا و حمد آن ذاتى را سزاست كه وانمىگذارد كسى را كه به او وثوق و اطمينان داشته باشد و ايضا مختص ذات پاكى است كه پاداش عمل نيك را نيك مىدهد و عمل زشت بنده را مىآمرزد و صابران را نجات مرحمت فرموده و رستگار نمايد . ]
فى « ارشاد الديلمى » رأى بعضهم شخصا فى البريّه يعبد اللّه تعالى فقال : من أين قوتك ؟ قال من بيد ربّ العزيز العليم ثم اومىء الى اسنانه و قال الذى خلق الرحى يأتيها بالهبل يعنى الحبّ « 1 » .
[ در « ارشاد » ديلمى است : شخصى را ديدند در بيابان خدا را عبادت مىكرد از او سؤال نمودند روزيت از كجا مىرسد ؟ گفت : از خرمن خداوند عزيز دانا . پس اشاره كرد به دندانهايش و گفت : آن كسىكه آسيا را خلق فرموده حبّهء او را هم تهيه مىكند تا آرد شود . ]
چه خوش گفته شاعر :
يكى طفل دندان برآورده بود * پدر سر به فكرت فرو برده بود
كه من نان و برگ از كجا آرَمَش ؟ * مروّت نباشد كه بگذارَمَش
چو بيچاره گفت اين سخن نزد جفت * ببين تا زن او را چه مردانه گفت :
مخور هَولِ ابليس تا جان دهد * هر آن كس كه دندان دهد نان دهد « 2 »
روى فى « مجموعة ورّام » عن الصادق عليه السّلام انّه قال لبعض تلامذته : أىّ شىء تعلّمت منّى ؟
قال له : يا مولاى ثمان مسائل . قال له عليه السّلام : قصّها علىّ لأعرفها . قال :
الاولى : رأيت كلّ محبوب يفارق عند الموت حبيبه فصرفت همّتى إلى ما لا يفارقنى بل يونسنى فى وحدتى و هو فعل الخير . فقال عليه السّلام : احسنت و اللّه !
الثانية : قال رأيت قوما يفخرون بالحسب و آخرين بالمال و الولد و اذا ذلك لا فخر و رأيت الفخر العظيم فى قوله تعالى :
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
« 3 » . فاجتهدت أن أكون عنده كريما . قال عليه السّلام : احسنت و اللّه !
هامش
( 1 ) - ارشاد القلوب 1 / 239 .
( 2 ) - « بوستان سعدى » ، باب ششم ، بيت : 2803 .
( 3 ) - سورهء حجرات ( 49 ) ، آيهء 13 .