تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

اشعارى در توحيد

چهرهء دوست را نقاب كجاست * روى اين شمس را سحاب كجاست غير آن گيسوى مسلسل يار * در ره عشق و پيچ و تاب كجاست پير ميخانه خانه‌اش آباد * كز كرم گفت آن خراب كجاست ساغر باده بىحسابم دادم * با خراباتيان حساب كجاست آفت مرد هوش بيداريست * داروى بيهشىّ و خواب كجاست چارهء اين خيال سودائى * يك صُراحى شراب ناب كجاست همه در آستان حضرت دوست * باز جويان كه آن جناب كجاست قصهء بو العجب همى گويم * يك سخن فهم نكته‌ياب كجاست روز روشن گرفته شمع به دست * در بيابان كه آفتاب كجاست در خم باده غوطه‌ور شب و روز * مست پرسد خُم شراب كجاست ماهيان را نديده غير از آب * پرس‌پرسان ز هم كه آب كجاست ديده‌ات را حجاب كثرت بست * ورنه آن روى را حجاب كجاست همه جا طلعتش معاينه بين * يك رخ اندر هزار آينه بين هر كه را جاى در خرابات است * فارغ از حادثات آفات است انده روزگار چند خورى * باده‌خور باده اصل لذّات است مى چو مصباح در زجاجهء جام * گفت ساقيش همچو مشكات است موسى جان به پاى خم بنشين * اربعينى فتمّ ميقات است لوح دل صاف و ساده كن آنگاه * اخذ الواح و نقش تورات است شاه خوبان به من چه تازى اسب * كه دل از جلوهء رُخَت مات است اى دورو زاهد ريائى خام * باطنت گرگ ظاهرت شاة « 1 » است بت پرستى و غافلى ، به خود آ * هر چه گوئى خدا ، خرافات است لا بگفتى وليك تا الّا * دير ماندى و لاى تو لات است لا إله توئى من إلا اللّه * فرق من با تو نفى و اثبات است
هامش
( 1 ) - گوسفند .