تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
شخصى به عنوان هديه جامه نفيس پرقيمتى براى معاويه هديه آورد عمرو عاص چون نظرش بر آن جامه افتاد ديك طمعش به جوش آمد در جامه طمع كرد پس به معاويه گفت : اين چه جامهء نيكو است ! معاويه گفت : بلى بسيار خوب جامه‌اى است . عمرو فهميد معاويه به آن جامه رغبت دارد . ديگر سخن نگفت . پس يزيد به پدرش معاويه گفت كه اين چه عجب جامه‌اى است . معاويه گفت بلى ، خوب جامه‌اى است يزيد هم دانست كه معاويه به آن جامه رغبت دارد و خود مىخواهد و به كسى نمىدهد . لاجرم سخن نگفت . پس عمرو عاص گفت ما هر يك شعرى در منقبت و شأن على عليه السّلام مىگوئيم هر يك بهتر گفتيم جامه را او بردارد . به اين راضى شدند پس معاويه ابتدا كرد به كلام : مديحة
خير الورى من بعد احمد حيدر * و النّاس ارض و الوصىّ سماء
يعنى نسبت مرتبه و مقام مردم با مرتبه و مقام وصىّ مثل نسبت مقام و مرتبه زمين است به آسمان . آنگاه عمرو عاص گفت : مديحة
و هو الّذى شهد العدوّ بفضله * و الفضل ما شهدت به الاعداء
يعنى آن حضرت كسى است كه شهادت مىدهد دشمن به فضل و زيادتى او بر ديگران در علم و حلم و شجاعت و غير اينها و فضيلت آن است كه دشمن شهادت بدهد . آنگاه يزيد گفت : مديحة
كمليحة شهدت بها ضراءها * و الحسن ما تشهد به الضّراء
يعنى او مثل مليحه‌اى است يعنى زن صاحب حسنى است كه هووهاى او شهادت مىدهند به حسن او و حسن آن است كه شهادت بدهند به آن هووها . پس معاويه آن جامه را خود برداشت و به هيچ كس نداد . صاحب « لوامع الانوار » بعد از نقل اين قضيه چنين گفته است : الحق شعر عمرو عاص از آن دو مدبّر عاصى و راهزن جملهء ناس بهتر است . « 1 »
هامش
( 1 ) - جنة العاليه ، ص 79 .