نيك بنگر فثمّ وجه اللّه * همه جا جلوهگاه آن ذات است
جز يكى نيست جلوهاش به مثل * چهرهاى را هزار مِرآت است
همه جا طلعتش معاينه بين * يك رخ از صد هزار آينه بين
پيش ما غيبت و حضور يكى است * راستى ماتم و سرور يكى است
غم و شادى تفاوتى نكند * نزد آنان كه سوگ و سور يكى است
از بيابان امن عشق برو * كه چراگاه شير و گور يكى است
كبريائى حق چو كرد ظهور * با سليمان مقام مور يكى است
دست تقدير چون نتانى تافت * ضعف در پنجه يا كه زور يكى است
جامه كن گو به راه باش مباش * در بر مفلسان عور يكى است
گر نبينى تو روى او چه عجب * روز و شب پيش چشم كور يكى است
هر كه را ديده نيست در نظرش * آية الظلّ و الحرور يكى است
مشرق و مغرب از ميان بردار * كه مهبّ صبا و بور يكى است
از بتى خوان الا الى اللّه را * به خدا مرجع امور يكى است
نور خورشيد زد به روزنها * روزنه گر هزار نور يكى است
دو مبين زانكه در مظاهر كون * بيشمارند و آن ظهور يكى است
همه جا طلعتش معاينه بين * يك رخ از صد هزار آينه بين
كار گيتى كه جمله تو در توست * همه در جاى خود بجا و نكوست
اثر لطف و قهر او ميدان * هر چه ترياق دوست ، زهر عدوست
شد سياهى سفيدبختى زلف * وين كجى راستىّ آن ابروست
پى جمعيت پريشانى است * آنچه آشفتگى در آن گيسو است
من نگويم مپاش تخم طلب * اين قدردان كه جذبها خودروست
تا به چوگان غيب بربايند * اين دل ما فتاده همچون گوست
يار جانانهء سخن پرداز * كه ز جانت زياد دارم دوست
خوشنشين سرو من به چشمانم * سرورا جاى دائما لب جوست
سرّ توحيد با تو بايد گفت * هركسى را نه تاب اين نيروست
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: حسين فاطمى
ص١٥٢