[ به خدا قسم هر چه را فراموش كنم فراموش نمىكنم بدن مقدّس حسين و آن اعضاء مطهّره را كه زير سم اسبان قسمت شده بود . ]
متلفّعا « 1 » حمر « 2 » الثّياب و فى غد * بالخضر من فردوسه يتلفّع
[ در حالىكه آن بدن شريف از كثرت خون كه از جراحات وارده آمده بود گويا پارچه سرخى به آن پيچيدند و البتّه چنين بدنى را فرداى قيامت لباسهاى سبز بهشتى مىپوشانند . ]
تطاء « 3 » السّنابك خدّه و جبينه * و الأرض ترجف « 4 » خيفة و تضعضع
[ سم اسبان دشمن پهلو و بدن مقدسش را پايمال مىنمودند و زمين از اين فاجعه بزرگ مىلرزيد و مىخواست خراب شود . ]
و الشّمس ناشرة الذّوائب « 5 » ثاكل « 6 » * و الدّهر مشقوق الرّداء « 7 » مقنّع
[ خورشيد در فلك چهارم اشعهء خود را پريشان نموده فرياد مىزد و روزگار پيراهن صبر و شكيبائى را پاره مىكرد . ]
لهفى على تلك الدّماء تراق فى * ايدى اميّة عنوة « 8 » و تضيّع « 9 » « 10 »
[ واحسرتا بر آن خونهاى پاكى كه به دست طائفه خبيثهء بنى اميّه از روى ظلم و ستم ريخته و ضايع شد . ]
در ملامت ابن ابى الحديد آن دو نفر را از جهت فرار از جنگ
پس ابن ابى الحديد شروع كرد در قصّهء حنين و شكست رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بهواسطهء چشم زخم ابو بكر كه تعجّب كرد از كثرت لشكر آن حضرت و اشاره كرد به فرار او و مدح علىّ عليه السّلام
و ليس بنكر فى حنين فراره * و فى أحد قد فرّ خوفا و خيبرا
[ فرار او در حنين چيز تازه و ناشناختهاى نيست ، كه در جنگ احد و خيبر نيز پا به فرار گذاشته بود ]
هامش
( 1 ) - تلفع : پيچيدن چيزى را به چيزى .
( 2 ) - حمر : جمع حمر رنگ سرخى .
( 3 ) - تطاء : مىمالند زير پا .
( 4 ) - رجف - تضعضع : لرزيدن .
( 5 ) - ذوائب : گيسوان پريشان .
( 6 ) - ثاكل : گريه با فرياد .
( 7 ) - مشقوق الرداء : جامه چاك زده .
( 8 ) - عنوة : قهر و غلبه .
( 9 ) - تضيع : ضايع شده .
( 10 ) - « الروضة المختارة » ص 140 - 147 ، چاپ منشورات الرضىّ ، قم .