[ ماده اسبان اعجيه ( نام محلى است ) پى بريده شوند . آيا مىدانند راكبين آنها در زمين كربلا چه كردند با اهل بيت رسالت ؟ ! ]
و حريم آل محمّد بين العدى * نهب « 1 » تقاسمه اللّئام الرّضع « 2 »
[ يكى از فجايع آنها اين بود كه حرم محترم پيغمبر اموالشان به دست دشمنانشان به تاراج رفت مردم پست بخيل قسمت نمودند . ]
تلك الظعائن « 3 » كالإماء متى تسق « 4 » * يعنف بهنّ و بالسّياط « 5 » تقنّع « 6 »
[ آن مخدّرات را مثل كنيزان بر هودجهاى بدون سرپوش سوار كرده و با كمال عنف و سختى سير مىدادند و از كثرت تازيانه كه به آنها مىزدند گويا بدنشان را با تازيانه پوشيدند . ]
من فوق اقتاب « 7 » الجمال يشلّها « 8 » * لكع « 9 » على حنق « 10 » و عبد اكوع « 11 »
[ بعضى را سوار بر جهاز شتر مثل بندگان نموده و مردم پست احمق ذليل شول دست معيوب از روى غيظ و غضب آنها را مىراندند . ]
مثل السّبايا « 12 » بل أذلّ يشقّ * منهنّ الخمار « 13 » و يستباح البرقع « 14 »
[ مثل اسيران كفّار بلكه ذليلتر آنها را كه تاراج نمودند بعلاوه خمار و مقنعه از آنها ربودند و برقع از رويشان كشيدند . ]
فمصّفد « 15 » فى قيده لا يفتدى * و كريمة تسبى و قرط « 16 » ينزع
[ يك قسمت از آنها را كند به پايشان زدند يك قسمت را با زنجير و ريسمان دست و بازو بستند قسمتى را گوشواره از گوشش كشيدند . ]
تاللّه لا أنسى الحسين و شلوه « 17 » * تحت السّنابك « 18 » بالعراء موزّع « 19 »
هامش
( 1 ) - نهب : غارت كردن .
( 2 ) - اللئام الرضّع : يعنى پست بخيل .
( 3 ) - ظعائن : زنهاى اسير كه بر هودج نشانند .
( 4 ) - تسق ( از ساق ) : يعنى راندن .
( 5 ) - سوط : تازيانه .
( 6 ) - قناع : پارچهاى كه سر و گردن را بپوشاند .
( 7 ) - قتب : جهاز شتر .
( 8 ) - يشلها : يعنى آنها را سير مىدادند .
( 9 ) - لكع : لئيم احمق ناتوان .
( 10 ) - حنق : غيظ و غضب .
( 11 ) - اكوع : شل معيوب .
( 12 ) - سبايا : اسيرها .
( 13 ) - پارچهاى كه سر و سينه را مىپوشاند .
( 14 ) - برقع : كه صورت را مىپوشاند .
( 15 ) - مصفد : بستن دست و پا و بازو با زنجير و ريسمان قيد كند .
( 16 ) - قرط : گوشواره .
( 17 ) - شلو : اعضاء و پارههاى هر چيز .
( 18 ) - سنابك : اطراف نعل چهارپايان .
( 19 ) - موزع يعنى تقسيم شده .