وجودش خلق شده و شهابى كه پوشيده بودند روشن شدند مانند شب ظلمانى تاريك كه متعقّب بسفيدى صبح صادق گردد . ]
علم الغيوب إليه غير مدافع * و الصّبح أبيض مسفر « 1 » لا يدفع
[ تمام علوم حتّى علم به مغيبات رشحهء از رشحات علم آنحضرت است و اين مثل روشنى صبح ظاهر و هويدا است و قابل انكار نيست . ]
و إليه فى يوم المعاد حسابنا * و هو الملاذ « 2 » لنا غدا و المفزع « 3 »
[ بديهى است چنين شخصيّتى كه داراى تمام فضايل اخلاقى است كه وجودش علّت ايجاد موجودات عالم است فرداى قيامت هم پناه و دادرس خلايق است و حساب اهل محشر به دست او است . ]
هذا اعتقادى قد كشفت غطائه « 4 » * سيضرّ معتقدا له أو ينفع
[ عقيدهء خود را پرده از رويش برمىدارم و اظهار مىكنم اعمّ از آنكه به حالم نفع دهد يا ضرر رساند . ]
يا من له فى أرض قلبى منزل * نعم المراد « 5 » الرّحب « 6 » و المستربع « 7 »
[ اى كسىكه در زمين دل من جاى دارى در نيكو چراگاه وسيع و منزلى جاى گرفتهاى . ]
أهواك حتى فى حشاشة « 8 » مهجتى * نار تشبّ « 9 » على هواك و تلذع « 10 »
[ حتى به حدّى محبّت و دوستى تو در اعماق دل من جاى دارد گويا به منزلهء بقيّه جانى است كه در شخص مريض است . يعنى تا آخرين لحظات حيات باقى است و يا به منزلهء آتش افروختهاى است كه در هواى تو مرا مىسوزاند . ]
و تكاد « 11 » نفسى أن تذوب « 12 » صبابة « 13 » * خلقا و طبعا لا كمن يتطبّع « 14 »
[ نزديك است از شدّت شوق محبّت تو دلم آب شود از روى طبيعت و فطرت نه از روى تظاهر و خودبستگى . ]
هامش
( 1 ) - مسفر : ظاهر و پيدا كه قابل انكار نباشد .
( 2 ) - ملاذ : پناه .
( 3 ) - مفزع : دادرس .
( 4 ) - غطاء : پرده .
( 5 ) - مراد ( كسواد به فتح ميم ) يعنى چراگاه .
( 6 ) - رحب : واسع و راحت .
( 7 ) - مستربع : منزلگاه .
( 8 ) - حشاشه بقيه جان .
( 9 ) - تشب افروخته مىشود .
( 10 ) - تلذع به عين مهملة يعنى ميسوزاند .
( 11 ) - و تكاد نزديك است .
( 12 ) - تذوب آب شود .
( 13 ) - صبابه شدت شوق .
( 14 ) - يتطبع يعنى به خود بستن و تظاهر نمودن .