بل أنت فى يوم القيمة حاكم * فى العالمين و شافع و مشفّع
[ با اينكه اينهم از حدود فضائلت بسيار كمتر است باز از تنگى قافيه مىگويم فرداى قيامت حكميّت و شفاعت مخلوق به دست تو است . ]
و لقد جهلت و كنت احذق « 1 » عالم * أغرار « 2 » عزمك أم حسامك « 3 » أقطع
[ بهحدّى در تصميمت ثابت و راسخى و در شجاعت بىنظيرى كه من با اينكه خود را عالم حاذقى مىدانم در تشخيص اينكه آيا تيزى ثبات عزمت بيشتر است يا برندگى شمشيرت ، ماندهام . ]
و فقدت معرفتى فلست بعارف * هل فضل علمك ام جنابك أوسع
[ فكر در سجايا و اخلاق حسنهات بهطورى مرا از خود بىخود كرده كه عقل مرا ربوده نمىدانم بگويم آيا علم و تقوى و فضيلتت برترى دارد يا بزرگوارى و آقائيت . ]
لى فيك معتقد سأكشف سرّه * فليصغ « 4 » أرباب النّهى « 5 » و ليسمعوا
[ با اين حال پرده از روى اسرار و عقيده قلبى خود برمىدارم عقلاء دنيا گوش فرا دهند و عقايد مرا بشنوند . ]
هى نفثة « 6 » المصدور يطفى « 7 » بردها « 8 » * حرّ « 9 » الصّبابة « 10 » فاعذلونى « 11 » أودعوا
[ در ضمن اين مقدار هم كه اظهار مىكنم به منزله نفس كشيدن درد سينهدار است كه قدرى در اثر تنفّس راحت مىشود ، من هم در اين اظهار قدرى حرارت شوقم را به جنابش خاموش مىكنم . حال مىخواهيد مرا ملامت و سرزنش كنيد يا واگذاريد . ]
و اللّه لو لا حيدر ما كانت * الدّنيا و لا جمع البريّة مجمع
[ به خدا قسم اگر بهواسطهء وجود مقدّس على عليه السّلام نبود نه دنيا بود نه آنچه در دنيا است . ]
من أجله خلق الزمان و ضوّئت « 12 » * شهب كنسن « 13 » و جنّ « 14 » ليل أدرع « 15 »
[ يعنى خلقت تمام موجودات براى وجود مقدس او بود . يعنى تمام جهان بهواسطهء
هامش
( 1 ) - « احذق » يعنى داناتر مثل اعلم .
( 2 ) - « اغرار » : همزه استفهام و « غرار » : تيزى نيزه و شمشير و هر چيزى .
( 3 ) - « حسام » شمشير .
( 4 ) - اصغاء : گوش فرا دادن .
( 5 ) - نهى : يعنى عقل .
( 6 ) - نفثة المصدور : يعنى نفس كشيدن درد سينهدار .
( 7 ) - اطفاء : خاموش كردن .
( 8 ) - برد : خنكى و سردى .
( 9 ) - حر : گرمى .
( 10 ) - صبابة : شدت شوق .
( 11 ) - عذل : ملامت و سرزنش كردن .
( 12 ) - ضوء : روشنى .
( 13 ) - كنس : يعنى پوشانيد .
( 14 ) - جنّ : تاريك شد .
( 15 ) - ادرع : سياهى كه مبدّل به سفيدى شود .