تَكُنْ تَعْلَمُ »
« 1 » و غير اينها پس سزاوارتر دانشى كه بدان يازى و طالب شوى و در طلب آن رنج برى و لو راه به آن دور و درياها فاصله باشد ، از تحصيل آن فروننشينى و مجدّانه در طلب آن بيابانها را طى كنى و موجهاى وحشتناك دريا را گذر كنى ، آن حكمت است چنانكه در اخبار معصومين به اين مضامين وارد شده است . « 2 »
ديوخس گفت : هيچ دانشى ديگر هست جز از حكمت يا نه ؟
ارسطو گفت : عامّهء خلق را هست بهرهاى چند از دانش و حلم و راستى و سخا و وفا و ديگر حسنات صنايع ، و تصنّعى و به خودبندى كه در حقيقت روح ندارد كه از حكمت چندان ميانه و فرق دارند كه صورت جانور زندهء خارجى فرق و جدايى دارد از تمثال و رقوم ، همان جانور كه نقش شده است به كاغذ و ديوار كه جانى ندارد فقط هيكل و نمايش جانور دارد
« كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً »
« 3 » و ممكن است كه كلمهء صنايع از صنعتكارى نباشد بلكه ضاد معجمه و از ضايع شدن باشد و حسنات عامّه به واسطهء نادانى كه دارند ، جهت آن وجه خوب و در موقع خود عمل نمىكنند بلكه اعمال حسنهء خود را به نيّات بد و در غير موقع خود مىكنند كه آنها را از حسنه بودن بيرون مىكنند و ضايع و بىاجر مىشود و حسنات تصنّعى نيز چون ريا و تدليس در او راه يافته ، ضايع است و چون حسنات عامّه ممكن است ضايع بودنش از غير جهت نيّت و ريا و تدليس نيز باشد ، بهتر همين است كه كلمهء ضايع به ضاد معجمه باشد تا عموميّت پيدا كند .
ديوخس گفت : چرا اين خصال را ضايع خواندى در عامّه ؟
ارسطو گفت : از جهت بىخبرى عامّه از وجه خوبى آن و يا بىخبرى آنها از موقع آن ، چو
هامش
( 1 ) - نساء / 113 : و آنچه را نمىدانستى به تو آموخت .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 1 / 177 ، به نقل از غوالى اللآلى : « امام صادق عليه السّلام فرمود : لو علم الناس ما فى العلم لطلبوه و لو بسفك المهج و خوض اللجج » يعنى ، اگر مردم به مزايايى كه در علم و دانش است آگاهى يابند ، هرآينه دانش را بجويند هرچند به قيمت ريختن خون دل و فرورفتن در امواج و گردابها باشد !
( 3 ) - نور / 39 : ( اعمالشان ) همچون سرابى است در يك كوير كه انسان تشنه آن را از دور آب مىپندارد ، امّا هنگامى كه به سراغ آن مىآيد ، چيزى نمىيابد !