جنودى و لشكرى داد و تمام خويهاى خوب را از قبيل علم و حلم و صبر و قناعت و عفّت و تقوى و صدق و امثال اينها را از جنود عقل قرار داد و تمام خويهاى بد را از قبيل غضب و عجله و حرص و شهوت و دروغ و حسد و فريب و حيله و تدليس و امثال اينها را از جنود جهل قرار داد و هريك از اين دو لشكر با آنكه ضدّ او است ، از لشكر ديگر به عداوت و دشمنى اولىتر است مثلا صبر با جزع و فزع مقابل است و حرص با قناعت و شهوت با عفّت و هكذا ، پس نه شهوت عين جهالت است به خاصيّته ، بلكه هريكى عين خود است ، جهل ، جهل است و شهوت ، شهوت اگرچه هر دو در زيان كردن به فيلسوف و منع ثواب كردن از وى يكسانند چون از يك جنس و يك شجره روييدهاند ، نه هرآن قوّت و خوى كه پرهيز فرمايد و مقتضى پرهيزگارى است عين آن قوّت است كه جهل را بربايد زيرا كه خوى ورع ضدّ خود را باطل كند و خرد است و دانايى كه جهل را مقابل است و باطل كند و دانش آورد و نيز ورع و پرهيزگارى با خرد مخالف يكديگرند بلكه ميان ايشان موافقت است و مخالفتى مثل موافقت و مخالفت آب روان و آب فسرده كه هر دو يك جنسند ولى يكى تنك است و لطيف و يكى درشت و كثيف و همچنين دانش لطيف يعنى مجرّد دانايى كه كار عقل نظرى است نه عقل عملى ، جهل و نادانى لطيف را كه بدون كار و عملى برطبق او شده باشد ضد بود و تقواى عظيم كه علم و عمل باهم توأم است و به منزلهء آب فسرده است ، ضدّ شهوت عظيم بود كه نادانى و عمل زشت باهم توأم است و نيز به منزلهء آب گنديدهء فسرده است چنانكه نادانى لطيف به منزلهء آب روان گنديده است لكن تشبيه خرد و جهل به دو درخت پرشاخوبرگ و تشبيه ميوهء خرد به درخت طوبى كه در بهشت
هامش
- ( ضدّش ) سبكى و جلفى - خوشبختى و ( ضدّش ) بدبختى - توبه و ( ضدّش ) اصرار بر گناه - استغفار و ( ضدّش ) خودمغرورى - محافظهكارى و ( ضدّش ) سهلانگارى - نيايش و ( ضدّش ) روگردانى از خدا - نشاط و ( ضدّش ) تنبلى - شادى و ( ضدّش ) اندوه - انس و الفت و ( ضدّش ) جدايى - سخاوت و ( ضدّش ) بخل .
( در پايان فرمود : ) تمام اينها ؛ جنود عقل ، جمع نمىشود مگر در پيامبر يا وصىّ پيامبر يا مؤمنى كه خداوند دل او را به ايمان آزموده امّا ساير دوستان ما تا از جنود جهل خود را پاك نسازد ، فاقد برخى از اينها باشد و در صورت خودسازى در بالاترين درجات با انبيا و اوصيا خواهد بود و اين مقام تنها با معرفت ميسّر مىشود ، خداوند ما و شما را براى اطاعت و رضاى خودش موفّق بدارد !