دانايى رسته است و چون به هم نزديك شدند بلكه يكى هستند در عمل و تفاوت به اصل و فرعيّت است به نام هم يكى گشتند كه در سابق تمام خوبىها را دانايى اسم گذاردم و تمام زشتكاريها را نادانى اسم گذاردم و چنانكه ما هم در سابق به همينطور تفسير و شرح نموديم .
ديوخس گفت : چگونه بدانم كه نادانى به شهوت چنان ماند كه آب روان به آب فسرده ؟
به ناچار بايد برهان اقامه نمود .
ارسطو گفت : نبينى كه هر دو خرد را زيانكارند همچنان كه آب روان و آب فسرده ، تبش را ببرند ؟ وقتى كه ديديم اثر يكى است ، واجب مىكند كه متأثّر هم يكى باشد چنانكه بين حكما مبرهن شده است .
ديوخس گفت : اين سخن گذر يافت ، اكنون مرا خبر كن كه سزاوارتر علوم كه بدان يازم و طلب كنم ، كدام است ؟
ارسطو گفت : چون طلب حكمت بهترين كارهاى دنيا است ، چو حكيم داراى اخلاق كريمه و اعمال صالحه است و نفس او مهذّب و پاك از آلايش و مردم از شرور او ايمن بلكه از بسيارى از آفات ديگر سالماند به واسطهء خيرخواهى او نسبت به مردم و تربيت او مردمان قابل را چنانكه در اخبار ائمّهء ما مكرّر شده است كه مؤمن نيكو آن است كه نفس او در رنج و مردم از آن در راحت باشند . « 1 » و ثواب آن است كه بهترين ثوابهاى آخرت است ، چنانكه حق فرموده :
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
« 2 » كسى كه حكمت به او داده شده است ، خيرات زياد به او داده شده است و در قرآن مكرّر حضرت حق منّت بر پيغمبر خود گذارده كه حكمت و علم و دانش به او مرحمت نموده :
« إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ »
« 3 » و
« وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى »
« 4 » و
« عَلَّمَكَ ما لَمْ
هامش
( 1 ) - نهج الفصاحة ، حديث 1917 : « طوبى لمن ذل فى نفسه و حسنت خليقته » خوشا به حال كسى كه نفسش در نزد وى خوار و ذليل است ولى خلق و خو ( رفتارش با مردم ) پسنديده .
( 2 ) - بقره / 269 : و به هركس دانش داده شد ، خير فراوانى داده شده است .
( 3 ) - كوثر / 1 : ما به تو كوثر ( خير و بركت فراوان ) عطا كرديم .
( 4 ) - الضّحى / 7 : و تو را گم شده يافت و هدايت كرد .