دفعنكننده مثل تمام چيزهايى كه كشندهء انسان و يا مريضكنندهء انسان است ، روحا و يا بدنا بدون اينكه نفعى دهد .
شيماس گفت : زيانكار كدام است ؟
ارسطو گفت : دفعكنندهاى كه در آن افراط رود و زيانكار شود ، چنانكه گذشت كه اين يكى از زيانكارى است كه عامّهء ناس غالبا ملتفت نيستند و در خورش و پوشش افراط كنند .
شيماس گفت : اين سخن تمام شد و از گفتار تو نفس جلا يافت ، و كدورت زنگ شبهات را بزدود همچنان كه نور ديدهء نگرنده از روشنى روز جلا يافت ، اكنون مرا آگاهى ده كه ميان آن كه جلاى خرد دهد و ميان آنكه جلاى ديده دهد ، هيچ نزديكى هست ؟ « 1 » يا عقل و بصر هيچ به هم نمانند ؟
ارسطو گفت : از خويهاييند « 2 » كه به گوهر نه همچندان به يكديگر مانند كه به كار ، و روشنى علم جلادهندهء خرد است و روشنى روز جلادهندهء ديده است و اين دو روشنى گوهرا غير يكديگرند چو نور علم حقيقى و باطنى و ذاتى است و روشنى روز عرضى و محسوس و زايلشدنى است و لكن در كار هر دو جلادهاند و كارشان به هم ماند . « 3 »
اى شيماس اگر زان است كه جواب سؤال خود يافتى ديوخس را مهلت ده تا سخن گويد ، و جواب بشنود كه وقت تنگ شده است .
شيماس خاموش گشت .
ديوخس گفت : كه از حكما آن را متورّعتر يافتم و بااحتياطتر كه راى او تيزبينتر بود .
اكنون مرا خبر ده كه صدق و ورع از روشنى راى خيزد يا نه ؟
ارسطو گفت : هواها كه از شهوت خيزد انواعند و خردها گوناگون و هر هوايى را خردى
هامش
- روزه بگيريد تا تندرست و سالم باشيد .
( 1 ، 2 ، 3 ) - در نسخهء آقاى مينوى اين كلمه « نيست » ضبط شده كه ظاهرا ناصحيح است و در سخن ارسطو « خويهانيند » و در پاسخ وى « گفت : بلى » و در سطر بعد ( ارسطو ) « گفت » آمده است و در سخن ديوخس بهجاى كلمهء ورع « دروغ » ضبط شده است .