فعلى است و بايد كه فيلسوف يعنى دوستدار حكمت از آن چيزهايى كه نفعدهنده و دفعكننده است بسيار اندوزد ، و حريص باشد در طلب آن و به هيچ مرتبهاى قناعت نكند و از طلب نايستد مثل علم و دانش حتّى شارع اسلام نيز مكرّر تحريص و ترغيب فرموده امّت خود را به تحصيل دانش و حكمت كه « اطلبوا العلم و لو بالصين » « 1 » و « من مات فى طلب العلم مات شهيدا » « 2 » و « فضل العالم على العابد كفضل القمر على سائر الكواكب » « 3 » و غير ذلك از تحريصاتى كه در شرع و در قرآن است كه
« وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً »
« 4 » و از آن چيزهايى كه دفعكننده باشد ، نه نفعدهنده ، مثل خورش و پوشش و امثال آن ، به كفاف خرسند بود ، و قناعت كند به اندازهاى كه دفع مضرّت از او كند كه اگر قناعت نكند عاقبت تبعات آن و بال گردن او باشد ، چنانكه فرموده است : « ذل من طمع و عز من قنع » .
ارسطو در مقام تفسير اين كلمهء افلاطون گفت : افلاطون تو را خبر داده است كه فيلسوف را به سامان ندارد الّا چيزى كه نفع به وى مىرساند و از وى دفع مضرّت مىكند و بدين چيز كه هم نفع دهد و هم دفع مضرّت كند ، دانش مىخواهد و قصد نموده است كه به روح دانستن برساند و روح روشنتر و پربهاتر گردد و از وى نيز دفع تاريكى جهل بكند ، و دفع آن زشتكاريهايى كه مبنى براساس جهالت است نيز بكند ، چنانكه فرموده است : « العلم يهتف بالعمل فان اجاب و إلا إرتحل » « 5 » و « العلم نور يقذفه الله فى قلب من يشاء » « 6 » و فرمود افلاطون كه از آن حكيم بايد بسيار اندوزد و به كم قناعت نكند و به دفعكنندهء ناسودمند خورش و پوشش و مسكن خواست چندانكه ناگزير باشد و اضطرار و ناچارى او را بكشد به طرف آن و در آن اقتصار و قناعت فرمود ، بدان كه از اندازهء كفاف و رفع اضطرار ، گذشتن
هامش
( 1 ) - نهج الفصاحة كلمهء 324 از كلمات قصار پيامبر صلّى اللّه عليه و إله : علم را طلب كنيد هرچند كه در چين ( هرچند دور ) باشد .
( 2 ) - به پاورقى صفحهء 31 مراجعه شود .
( 3 ) - كافى ، ج 1 / 34 : فضيلت و برترى عالم بر عابد مانند فضيلت و برترى ماه بر ساير ستارگان است .
( 4 ) - بقره / 269 : و به هركس دانش داده شد ، خير فراوانى داده شده است .
( 5 ) - به پاورقى صفحهء 19 مراجعه كنيد .
( 6 ) - بحار الانوار ، ج 77 / 166 ، يعنى علم نورى است كه خداوند در دل هركه ( براساس شايستگى و لياقتش ) بخواهد ، آن نور را مىافكند .