من !
قريطون گفت : نه .
ارسطو گفت : هرگز سؤال باشد الّا پس از آنكه آنچه از تن پرسند ، در ياد خود باشد . « 1 »
قريطون گفت : نه .
ارسطو گفت : اگر تو يافتى آنچه از تن « 2 » پرسيدى ، چون سؤال تو تمام شد و سؤال ندارى ، جواب هم بر من لازم نشد ، آنكه اگر يافته چنين چيزى سؤال كند تا جواب بشنود . « 3 »
قريطون گفت : « 4 » بلى سؤال من در آن ثابت نشد و مرا هيچ نمانده است از سؤال و از آنچه پرسيدم جواب يافتم .
ارسطو گفت : پس شيماس را مهلت ده تا نوبت خود بدارد در سخن ، كه احقاق حق همهء شما را كرده باشم .
شيماس گفت : شنيدم هرچه ليناس پرسيد « 5 » از سخن تو و آنچه به قريطون دادى و همهء آنها بر من روشن است مگر يك كلمه كه قريطون از تو پذيرفت و مرا هنوز درست نيست .
ارسطو گفت : كدام است ؟
گفت : شنيدم كه تو در غيبت و حضور گفتى « كه هيچ چيز نيست جز علم و ضدّش و كيفر هر دو » و مرا از كجا روشن شود كه جز اين نيست ؟ « 6 »
هامش
( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى اين عبارت چنين آمده است : « آنچه ازش پرسند ، در ياد بود ؟ » .
( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى اين كلمه « ازش » ضبط شده است .
( 3 ) - اين عبارت ارسطو در نسخهء آقاى مينوى بسيار متفاوت و بدين شرح است : « اگر تو يافتى آنچه ازش پرسيدى ، جواب آن يافتى . در جواب آنچه پرسيدى از علم و جهل و كيفر هر دو ؛ اگر تو در خود نيافتى آنچه از آن سؤال تواند كرد ، بر من هيچ جواب لازم نشد » و در متن حاضر گفته ارسطو با شرح آميخته است و قابل تشخيص كامل نمىباشد .
( 4 ) - در نسخهء آقاى مينوى پيش از كلمهء ( بلى ) ، عبارت « اينست » آمده است و پيش از كلمهء ( نمانده ) واژهء « جواب » ضبط است .
( 5 ) - در نسخهء آقاى مينوى به جاى كلمهء ( پرسيد ) « به ليناس برسيد » آمده است .
( 6 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است : « از آنجا روشن نمىشود كه جز اين نيست » .