شيماس گفت : كه اگر آنچه تو گفتى كه خرد را زيان دارد بر زمين درست است و بر آسمان به اين شفّافى و بلندى درست نيست ؟
ارسطو گفت : آسمان نيست الّا همچون زمين در اين كار .
شيماس گفت : از چه روى آسمان همچنان زيانكار است به خرد كه زمين زيانكار است ؟
ارسطو گفت : كمترين زيان آسمان به دانايى آن است كه بصر را از نفوذ و گذشتن بازداشته است ، پس دشمن بينايى بود ، و دشمن بينايى ، دشمن خرد بود .
شيماس گفت : اين سخن درست است در حاضر ، در غايب چه گويى ؟
ارسطو گفت : كه غايب هيچ از آن برون نيست كه مخالف حاضر باشد يا موافق .
شيماس گفت : آرى .
ارسطو گفت : اگر موافق است ، هيچ تواند بود كه موافق را يارى نكند وگر مخالف است ، هيچ تواند بود كه نه مخالفت و نه ضدّى كند ؟
شيماس گفت : اكنون ناچار اقرار داد نيست بر آن جمله كه قريطون از تو قبول كرد ، اكنون مرا آگاهى ده از تفسير يك كلمه كه در ذكر افلاطون بزرگ يافتهام ، كه در كتاب خود فرموده است : هر نفعدهنده دفعكننده است و نه هر دفعكننده ، نفعدهنده است كه فرق بين نفعدهنده و دفعكننده در اصطلاح منطقيّين و حكما عموم و خصوص مطلق « 1 » است كه در يك ماده اجتماع دارند ؛ كه هرجا نفعدهنده باشد ، دفعكننده هم هست و در يك ماده افتراق دارند كه هرجا دفعكننده باشد ، لازم نيست كه نفعدهنده هم باشد چو بسيار چيزها دفعكننده هستند و لكن نفعى و فايدهاى به روح ندارند مثل غذا خوردن و آب آشاميدن كه فقط دفع گرسنگى و تشنگى مىكنند و نفعى به روح از آن نمىرسد و مثل لباس و مسكن كه دفع سردى و گرمى مىكنند ، بدون اينكه فايدهاى از آن به روح عايد شود فعلا بلى ، فايدهء اين امور همين است كه روح را مهيّا مىسازند براى استفادهء آن از چيزهاى ديگر و اين نه نفع
هامش
( 1 ) - حالتى است بين دو مفهوم كلّى كه فقط يكى از آنها بر تمام افراد ديگرى صادق است يا به عبارت ديگر كليّت و شمول يكى از آنها بهطور مطلق بيش از ديگرى باشد ، مانند : انسان و حيوان كه هر انسان حيوان است ولى بعضى حيوانات انسانند و بعضى انسان نيستند .