تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
تن بجز از آنچه از آن منفعت كرد « 1 » در حال حضور با تن كه حال حيات باشد يا چه زيان كند در حال غيبت كه در حال حضور دنيوى نه همسان او بر او زيانكار است ؟ حاصل اين است كه پس از آن اقرار است جاى سؤال و ترديدى نمىماند كه آنچه نفس را نافع است در دنيا كه علم است نفع او در آخرت بيشتر است چو در دنيا با وجود مانع نفع دهد و در آخرت بدون مانع است و همچنين نادانى كه در دنيا زيانكار است ، در آخرت زيانكارتر خواهد بود به واسطهء امداد تن نادانى را به نادان‌كاريهاى هوا . قريطون گفت : تو را ديدم كه بيرون شدى از عهدهء جواب و هيچ شبهه و اشكالى نگذاشتى مرا كه سبب شود در انكار منفعت دانش در دنيا و آخرت ، و بدين اقرار دارم ناچار و تو را راستگوى داشتم بدانچه گفتى كه من در حاضر و غايب چيزى نمىيابم جز دانايى و نادانى و كيفر اين دو كه در دنيا و آخرت ، آنچه نفع دهد ، دانايى است و خوب‌كارى كه مبنى بر دانايى است و آنچه زيان كند در دنيا و آخرت ، نادانى است و زشتكارى كه مبنى بر نادانى است و از اين دو و پاداش اين دو چيزى بيرون نيست در دنيا و آخرت
« هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ »
« 2 » لكن ممكن است و تواند بود كه جز اين دو چيز ديگر چيزى بود و ديگرى از حكما يافته است كه من نيافته‌ام ؟ و اگرچه اين سؤال از امكان وقوعى چيز ديگرى است وراى آن دو چيز مذكور و جواب از آن نيز معلوم مىشود از گذشته لكن محض روشنى آن بايد گفت پس از اينكه تمام خوبىها از اخلاق كريمه و اوصاف حميده و كردار حسنه و گفتار راست و درست راجع به دانش و از فروع دانايى شد و دانايى اصل و روح همهء آنها بود و همچنين زشتىها از اخلاق رذيله و اوصاف ذميمه و كردار و گفتار قبيحه و دروغ از فروع نادانى بود و در همهء آنها نادانى اصل و منشأ و روح آنها بود ، پس از اين ممكن نيست چيز ديگرى يافته شود كه داراى اين دو و پاداش اين دو باشد لكن ارسطو جهت اقناع و اسكات ، قريطون گفت : هيچ جواب توان داد الّا پس از سؤال ؟ و چون تو چيز ديگر نيافته‌اى ، سؤالى ندارى از
هامش
( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى اين كلمه « گيرد » آمده است . ( 2 ) - زمر / 9 : آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند ، يكسانند ؟
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 80 | حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )