خاشِعُونَ »
« 1 » و خضوع و خشوع دل بدون حكمت و معرفت نخواهد بود ، پس پاداش علم همان رستگارى و حصول آسايش است و اگر غير از اين را نيز منفعت بگوييم ، بهواسطهء حصول اين آسايش است . پس منفعتى بدون اين معنايى كه تو اقرار دادى ، در هيچ جا تصوّر ندارد .
قريطون گفت : چه دليل است بر آنكه بيرون از اين آسايش و بىغمى چيزى ديگرى نيست كه منفعت باشد پس از مرگ و اگر در دنيا هم قبول كنيم كه جز اين منفعتى نيست لكن اقرار نكنم كه پس از مرگ همچنين است كه در حال حيات است ؟ مگر دليل اقامه شود كه منافع اخروى نيز همه راجع است به بىغمى و آسايش روح و تن .
ارسطو گفت : روح كه موت و حيات متعارف بين مردم را ندارد ، بلكه حيات متعارف بودن روح است با تن عنصرى و مرگ متعارف ، آيا هست جز از اين تن عنصرى بازماندن روح ؟
قريطون گفت : نيست مرگ جز اينكه روح از تن عنصرى كه مايهء شرور و ناخوشيها است جدا گردد .
ارسطو گفت : باز از تو مىپرسم كدام غايب است كه در حال غيبت به صلاح ماند الّا هم بدان چيزى كه در حال حضور از آن به صلاح بود ؟ البته در حال غيبت نيز از آن به صلاح خواهد بود ، خصوصا اگر آن مصلح در حال حضور مانع داشته باشد از اصلاح و اگر با وجود مانع به صلاح آرد مثل دانايى روح كه نفع دهد به روح در بردن غم و حصول آسايش با بودن تن كه مانع از نفع دادن دانايى است تا درجهاى ، پس در حال غيبت و جدايى از تن بيشتر نفع دانايى وجود خواهد گرفت چو وجود نفع علم در آخرت بىمزاحمت مانع است .
قريطون گفت : جز اين نتواند بود .
ارسطو گفت : اگر تو اين دو مقدّمه را قبول كردى و نفع علم را در حال حيات نيز اقرار دادى ، پس تو از كجا مىپرسى كه چيست كه نفس ، منفعت از آن گردد در حال غيبت كردنش از
هامش
( 1 ) - مؤمنون / 1 و 2 : مؤمنان رستگار شدند ، آنها كه در نمازشان خشوع دارند .