در او نيست بلكه غير از رنج و زحمت و خوارى در نزد ابناء دنيا چيزى نيست در دانايى ، پس هيچ راه نيست تو را كه منفعت دانش را اثبات كنى ، نه در دنيا و نه در آخرت !
قريطون گفت : بديدم من كه اگر اقرار دهم به منفعت علم چون در دنيا بالحس و العيان ندارد ، ناچار اقرار بايد داد كه در آخرت بود اكنون منكر مىشوم كه دانش را منفعتى است تا انكار توانم كرد كه در آخرت سودمند است پس مىگويم كه دانايى اصلا منفعت ندارد ، نه در دنيا و نه در آخرت بلكه كار لغو و بيهوده است كه معدودى از مردم او را پيشهء خود ساختهاند و شايد همين است كه نوع مردم از او اعراض دارند و آنها عاقل هستند ، نه كسانى كه در طلب حكمت و جستجوى او هستند .
ارسطو گفت : نه ، تو اختيار بينايى و شنوايى و خردمندى كنى بر كورى و كرى و احمقى ؟
قريطون گفت : بلى .
ارسطو گفت : براى منفعت اختيار كنى يا نه براى منفعت ؟
قريطون گفت : بلى براى منفعت و لذّت بردن اختيار كنم .
ارسطو گفت : ديگربار مقر شدى كه منفعتى هست ، در دانايى پس همانت لازم شود كه در پيش لازم شد كه چون در دنيا منفعت ندارد ، پس در آخرت است .
قريطون گفت : منفعت دانش را مقر شوم تا زنده هستم « 1 » از روح و آسايش دانايى كه مىيابم و غم نادانى كه نبود و جز اين هيچ منفعت ديگرش ندانم .
ارسطو گفت : برون از اين منفعتى كه اقرار دادى در علم تا زنده از طرف روح هستى و آسايش دانايى را مىيابى و نادانى كه موجب غم و الم است ندارى و از غم و الم نادانى هم مأمون و آسوده هستى ، آيا بجز اين هيچ چيز ديگرى هست از منافع كه نه چنين است ؟
كه غير از آسايش و امنيت از غم و الم باشد ، يعنى تمام آن چيزهايى كه عقلا او را نفع و لذّت گويند ، موجبات آسايش و مأمون بودن از غم و الم و رستگارى از موجبات غم است و در قرآن كريم نيز تصريح شده است كه
« قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ
هامش
( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است : « مقر شوم پيوست تا زنده باشم » .