دارد ، در آخرت خواهد بود .
لذا ارسطو گفت : منفعت علم و معارف حقّه به زندگانى دنيا كدام است ، غير از اين نيست كه بگوييم زيستن به كام و عمل نمودن به هواهاى نفسانى يا افزايش دانش ؟ و اين هر دو دو ضدّى هستند كه هرگز باهم جمع نمىشوند ، چنانكه پيغمبر فرمود : « علم را خداوند در گرسنگى و برهنگى و خوارى قرار داده است » . حسين بن على عليه السّلام فرمود : « ما راضى هستيم به قسمت جبّار كه علم را به ما داده است و مال را به دشمنان ما » « 1 » و بالجمله علم و حكمتى كه در او سخن داريم نفعى است آخرتى و تاجر آخرتى به او مىرسد نه تاجر دنيايى و تجارت اخروى كسى كند كه از دنيا بگذرد و قواى حيوانيّهء خود را كه هوا از او خيزد ، مغلوب و مقهور عقل و شرع سازد ، پس چطور ممكن است كه نفع حكمت و دانايى در دنيا باشد و زيان نادانى در دنيا باشد و حال آنكه تمام منافع و لذايذ دنيا مبنى بر اساس جهالت و شيطنت و انكار حق است .
قريطون گفت : چون مقر گشتم بود « 2 » و هستى دانش را وجدانا و ديدم كه دانش به لذّات زندگانى دنيا زيانكار است و با لذّات زندگانى جمع نمىشود بلكه آن لذايذ بايد برود و نيست گردد تا دانش بيايد و هست گردد .
ديو چو بيرون رود ، فرشته درآيد . « 3 »
ناچار بر آن « 4 » بازآيد كه سود و منفعت دانش در آخرت بود .
ارسطو گفت : اگر تو در شكّى از منفعت بردن دانا در آخرت با آنكه معلوم است لذّت دنيا
هامش
( 1 ) -رضينا قسمة الجبار فينا * لنا علم و للأعداء مالاز اشعار منسوب به امام حسين عليه السّلام است .
به پاورقى شمارهء 4 ، ص 74 مراجعه شود .
( 2 ) - در نسخهء آقاى مينوى عبارت چنين است :« چون مقرّ گشتم به سود دانش . . . ». ( 3 ) - ديوان حافظ ( غزليّات ) حرف دال ، با مطلع :بر سرِ آنم كه گر ز دست برآيد * دست به كارى زنم كه غصّه سرآيدو بيت بعدى چنين است :خلوت دل نيست جاى صحبت اغيار * ديو چو بيرون رود ، فرشته درآيد( 4 ) - در نسخهء آقاى مينوى « بدان بازآيد » ضبط شده است .