تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
بىعصاى استدلال به طرف امور غيبى حركت كنيم يا آنكه اگر چشم خودمان هم روشن شده باشد ، آن عصا را به دست كوران بدهيم كه به گودال خطاها نيفتد و لو گفته شده است :
پاى استدلاليان چوبين بُوَد * پاى چوبين سخت بىتمكين بُوَد « 1 »
لكن جهت اشخاص كور كه هنوز چشم بصيرتشان روشن نشده و لازم است و چاره‌اى از او نيست ، بلى پس از شهود و روشنايى بصيرت احتياج به عصا نيست و خود قهرا بار سنگينى است ، انداخته خواهد شد و اين مرتبه از ايمان كه شهود و عدم احتياج به عصا باشد ، مال تمام امّت مرحومهء آخر الزّمان است و چون منفعت علم و زيان نادانى از وجدانيّات است ، مثل خود علم و جهل كه حيات روح و موت روح است و اين وجدان در عامّهء خلق نيست چون عامّهء مردم روان را از تن جدا نمىدانند و روان را موجودى وراى تن نمىدانند و هر نفع و زيان كه به تن مىرسد ، او را نفع و زيان مىدانند نه غير آن را ، پس اقامهء برهان براى عامّهء بىوجدان بر مطلب وجدانى ممكن نبوده ، ازاين‌رو . ارسطو گفت : به خود قريطون كه باوجدان بود و روان را موجودى وراى تن مىدانست ، پس چه تو را بر مناظرهء من وامىدارد ؟ و محرّك شده است ، آيا رغبت به منفعت دانايى و گريز از مضرّت نادانى يا چيز ديگر ؟ قريطون گفت : بلكه رغبت به منفعت دانايى و گريز از زيان نادانى مرا بر اين مناظره و سؤال و جواب واداشت . ارسطو گفت : پس اقرار دادى به منفعت دانش و زيان نادانى ، و ثواب از اين بيرون نيست كه نفع است و نه عقاب از آن بيرون است ، كه زيان است . قريطون گفت : مقرّم به منفعت دانش به زندگانى نه پس از مرگ ، اين سؤال قريطون معلوم است كه از بيچارگى و ضيق خناق است ، چو بر خود قريطون و بر همه كس معلوم است كه دانايى و حكمت و معرفت حق و باطل و مصالح و مفاسد و حسن و قبح اشياء و بالجمله معارف روحانيّات و ماوراء الطّبيعت نه صنايع دنيوى غير از زحمت و رياضت در زندگانى ثمرى ندارد و اگر نفع و زيانى اين دانايى و نادانى داشته باشد كمااينكه يقينا
هامش
( 1 ) - مثنوى معنوى ، دفتر اوّل ، ص 44 ، سطر 6 .
وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 76 | حسن الحسيني الخراساني القوچانى ( آقا نجفى قوچانى )