ارسطو گفت : هيچ اقرار مىدهى كه نيست چيزى بيرون از علم و خلافش ؟ چنانكه در عالم ايجاد و تكوين هيچ موجودى هم از اين دو بيرون نيست چنانكه در احاديث شارع اسلام مكرّر شده كه در افتتاح آفرينش نور و عقل و گوهر علم را آفريد ، پس از آن جهل و ظلمت را آفريد ، و مظاهرى براى اين دو موجود و درجاتى صورت گرفت كه در شدّت و ضعف مختلف بودند تا به عالم ناسوت قرين يكديگر و اختلاط پيدا كردند و همچنين در صفحهء ذهن انسانى موجودات و مفاهيم را كه نسبت به انسان ملاحظه كنيم يا آن معلوم است براى انسان و يا مجهول و از اين دو بيرون نخواهد بود .
قريطون گفت : ناچار است از اينكه اقرار كنيم كه چيزى از علم و خلافش بيرون نيست چو راه ديگرى غير از اين نداريم كه اين را منكر شويم .
ارسطو گفت : مقدّمهء ديگر ، آيا اقرار دهى كه چيزها را به صلاح بازنياورد و خوبتر و درستتر نكند الّا همسان خود او كه از سنخ او و ملايم و مناسب او باشد و تباه نگرداند الّا خلاف آن ، و چيزى كه ضدّ او و منافى ذات او باشد ؟
قريطون گفت : در اين شكّى نيست .
ارسطو گفت : پس نبينى كه اگر پاداش علم نه همسان او بود خلاف وى بود و چون علم نور و روشنايى است و مايهء حيات روان است و اگر پاداش آن بر خلاف علم بود ، پس پاداش دانا به نادانى و تاريكى و مردن روان بود و پاداش بينا به نابينايى و كورى و پاداش خوبكارى ، زشتكارى بود و اينچنين پاداشى نه پاداش بود بلكه نكال و عذاب بوده باشد و هر آنكه از مردمان بار علم بكشد ، مقر بوده است بر اينكه پاداش خوب آن بخواهد يافت « 1 » و چون اين حكم كه پاداش دانا به نادانى بود باطل گشت ، خلاف اين حق شد ، پس پاداش بينايى به بينايى رود و پاداش خوبكارى به خوبكارى و پاداش حكمت جستن حكمت يافتن بود « من لجّ و لج » . « 2 »
هامش
( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى « نخواهد يافت » آمده است .
( 2 ) - از سخنان منسوب به پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است « من قرع بابا و لجّ و لج » مولوى در مثنوى ( دفتر سوّم ، -