دانش است و دانش هم خوى اصلى روان و نفس است چنانكه گذشت و چنانكه در احاديث قدسيّه است كه هنگامى كه حضرت حق عقل را آفريد كه كريمترين و شريفترين روحانيّين بود چو طبع او بر ادراك و اطاعت از حضرت حق بود او را حجّت خود قرار داد بر ساير مخلوقات و فرمود : « بك اعاقب و بك اثيب » « 1 » .
قريطون گفت : من چگونه اقرار دهم بدين گفتار در غايب و حاضر ؟ چه هنوز مقرّ نشدهام بدان و اگر از آنكه در حاضر تو مرا اقرار آوردى ، در غايب اقرار ندهم الّا به حدود و برهان .
ارسطو گفت : آن برهان كه تو را در حضور بنمايد ، حق را همان برهان نيز حق را در غيبت بنمايد چو هميشه برهان صحيح با كشف و شهود مطابق است .
قريطون گفت : چيست آن برهان ؟
ارسطو گفت : هيچ مقر شوى كه راى درست در صوابجويى و پيدايش حق آن است كه سقراطيس كه استاد افلاطون الهى بود ، گفت .
قريطون گفت : چيست آنچه او گفت ؟
ارسطو گفت : او را يافتم كه مىگفت هر آنكه و هر زمانى كه بر تو راى صواب و ناصواب دشخوار گردد در مطلبى از مطالب مشكله ، آن را دو وجه بنه بهطور منفصلهء حقيقيّه كه آن مطلب به يكى از آن دو وجه نتواند بود . « 2 » يعنى آن دو وجه در دو طرف نقيض باشد و يا از دو ضدّى « 3 » باشد كه سوّمى نداشته باشند ، بهطورى كه جمع هر دو و ارتفاع هر دو محال
هامش
( 1 ) - كافى ، ج 1 ، كتاب عقل و جهل ، حديث 1 : كيفر و پاداشم به حساب تو است . حديث از امام باقر عليه السّلام نقل شده و در كافى ، آخر حديث آمده است : « . . . اما انى اياك آمر و اياك انهى و اياك اعاقب و اياك اثيب » .
( 2 ) - دقيقا تعريف منفصلهء حقيقيّه همان است كه حكم به انفصال و عناد بين دو امر شده باشد كه هم اجتماع و هم ارتفاع آنها محال است چه النقيضان لا يجتمعان و لا يرتفعان ، مثل : العدد اما زوج و اما فرد كه شقّ سوّم ندارد .
( 3 ) - همانطورىكه اشاره شد ، منفصلهء حقيقيّه فقط بين دو امر متناقض صدق مىكند ، نه دو ضد ، زيرا ضدان لا يجتمعان بل يرتفعان ، چنانكه در مثال متن « فلان چيز يا سياه است و يا سفيد » ضدّان هستند و بين سياه و سفيد منفصلهء حقيقيّه نيست بلكه از اقسام منفصله ، مانعة الجمع است ، يعنى فقط اجتماع آنها -