باشد ، مثل اينكه مىگوييم حالا يا شب است و يا روز و فلان چيز يا سياه است يا سفيد و يا هست يا نيست « 1 » پس آن شىء مجهول را به دو وجه اينطورى كه نهادى ، بعد از آن بنگر با كداميك « 2 » از اين دو وجه شكسته و باطل شود ، آن مطلب اگر مشهود باشد و يا ثمرهء فاسد بر او بار شود كه كشف كند از فساد خود مطلب بر اين وجه اگر غايب باشد كه در باطل گشتن به وجهى به پاى آمدن و حق بودن ديگر وجه باشد ، مثال اوّل آنكه در روز روشن مىگوييم حالا يا روز است و يا شب و لكن شب بودن فاسد است بالعيان ، پس روز است و حق است و مثال دوّم كه بر غايب حكم مىكنيم ، مىگوييم خدايا يكى است يا چندتا است و اگر متعدّد و چندتا باشد ، زمين و آسمانها خراب مىشود و به اين نظام نخواهد ماند و لكن خرابى و بىنظمى صورت نگرفته و باطل است پس تعدّد خدايان نيست و باطل است از بطلان تعدّد ، وحدانيّت حق ثابت مىشود و اين نحو استدلال را قياس استثنايى مىگويند در اصطلاح منطقيّين . « 3 »
قريطون گفت : بلى او را ديدمى كه در كار مطالبات مشكلات چنين طريقهاى را پيش گرفته بود و به اين نحو استدلال اثبات مىكرد مطالب را ، اكنون دليل ما چيست از غايب و شاهد ؟
كه بحث ما در اين است و در پاداش آن .
هامش
- محال است ولى ارتفاع آنها جايز است و ممكن است آن چيز نه سياه باشد و نه سفيد بلكه سبز يا رنگ ديگرى باشد .
( 1 ) - همانطورىكه اشاره شد ، منفصلهء حقيقيّه فقط بين دو امر متناقض صدق مىكند ، نه دو ضد ، زيرا ضدان لا يجتمعان بل يرتفعان ، چنانكه در مثال متن « فلان چيز يا سياه است و يا سفيد » ضدّان هستند و بين سياه و سفيد منفصلهء حقيقيّه نيست بلكه از اقسام منفصله ، مانعة الجمع است ، يعنى فقط اجتماع آنها محال است ولى ارتفاع آنها جايز است و ممكن است آن چيز نه سياه باشد و نه سفيد بلكه سبز يا رنگ ديگرى باشد .
( 2 ) - در نسخهء آقاى مجتبى مينوى اين كلمه « تا كدام » است .
( 3 ) - قياس استثنايى از مقدّمات شرطيّه فراهم مىآيد و در تعريف آن گفتهاند : قياسى است كه عين نتيجه و يا نقيض آن بالفعل در مقدّمات مذكور باشد مانند : اين كلمه يا اسم است و يا فعل ، ليكن فعل نيست پس اسم است كه عين نتيجه در مقدّمهء اوّل آمده است . امّا اگر بگوييم : اين كلمه يا اسم است و يا فعل ، ليكن فعل است پس اسم نيست ، نقيض نتيجه ( به حكم نقيض كل شىء رفعه ) در مقدّمهء اوّل آمده است .