زيان داشت و يا اين خاموشى را اختيار نمود ، دروغزن است زيرا كه خاموشى را از نهاد خود افكنده و بى جا و بيهوده خاموش گشته است و همچنين متوقّف كه نه داد كند و نه بيداد يا بر راست متوقّف گشت و صلاح او در توقّف بود و يا بر كژ متوقّف شد ، اگر بر راست توقّف كرد ، مثلا اگر داد مىكرد بيدادى بزرگى ظاهر مىشد و از توقّف و داد نكردن چندان بيدادى ظهور نمىكرد . او در اين توقّف خود دادگر است و عادل و اگر بر كژ توقّف كرد ، مثل از داد كردن ضررى متوجّه به كسى نمىشد و خير مظلوم هم در دادگرى بود و البته توقّف در اين صورت از قاضى براى جلب نفع و ارتشايى است چنانكه تا چند سال قبل كه معاصرين من مبسوط اليد بودند ، اينطور توقّفها از آنها معمول بود البته ستمكار است و بيدادگر .
ليناس گفت : بر من روشن كردى فرق ميان هرآنچه بر من گذرد از خوبى و زشتى ، دو فرق روشن ؛ يكى آنكه زشتىها كار هوا است و خوبىها كار نفس است و ديگر آنكه هرچه در خردت بيفزايد ، آن كار خوب است و هرچه از خردت بكاهد ، آن بد است و نيز مرا بنمودى كه آنچه بر من نگذشت و غايب است ، آن هم مانند آن است كه بر من گذشت و حاضر است ، آن خداوند بخشندهء حكمت به تو و نگاهدارندهء تو را بدان حكمت به توفيقات و فيوضات كاملهء خود پاداشت كناد از من تو را به خوبى كه هيچ پدرى به زندگانى خود ، اولادش را چنين پرورش نكند و پس از مرگ هيچ پدرى ميراثى مثل حكمت از اين گرامىتر كه مايهء زندگى ابدى روح است ، ما را نگذارد ، چو پدر روحانى كه در حال حيات پرورش روح اولاد روحانى خود كند و پس از مرگ علوم خود را به ميراث گذارد ، به مراتب بهتر است و شريفتر است از پدرهاى جسمانى كه آنها در حال حيات پرورش كنند ، تن اولاد را و پس از مرگ مال كه روزى تن است به ميراث گذراند و فرق بين اين دو پدر مثال فرق بين تن و روح است كه يكى آسمانى و ديگرى زمينى است و يكى نورانى و ديگرى جسمانى ،
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »
« 1 » پيغمبر فرمود : « انا و على
هامش
( 1 ) - اسراء / 23 : پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد .