اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا »
« 1 » و چون علاقمندى دنيا ملازم است با مخالفت خداوند ، از اين جهت گاهى تعبير فرمودهاند به پرهيزيدن از دنيا و گاهى به پرهيزيدن از مخالفت خداوند و چون ارسطو منحصر نمود كار انسان را به خوبى و بدى ، بهطورىكه شقّ ثالثى در بين نگنجد ، به عبارتى ديگر خوبى و بدى را از قبيل متناقضين و ضدّين لا ثالث لهما قرار داد و شرع اسلام نيز و لو براى عامّه در احكام خود اباحه را جعل فرموده ، تسهيلا للنّاس ولى كار اوليا و مردان خدا باز از اين دو قسم بيرون نخواهد بود ، چنانكه فرموده است :
« من ساوى يوماه فهو مغبون » « 2 » زيرا كه وقت به منزلهء سرمايهء او است ، تلف شده و نفعى نكرده ازاينرو مغبون خواهد بود ، اين است كه ليناس در مقام سؤال برآمده گفت :
ميان بدى و نيكويى هيچ ميانه است « 3 » كه اگر من بدى را بگذارم به نيكويى نرسم و در آن ميانه بمانم ؟ همچنان كه آنكه دروغ نگويد و بر خاموشى بماند و نه راست گويد و نه دروغ و آن كه از ستمكارى بازآيد و نه بيداد كند و نه داد در آن ميانه بماند ؟
ارسطو گفت : خاموش خاموشى نگزيند مگر بر دانايى ؛ اگر بر دانايى خاموش گشت و خاموشى را صلاح ديد و دانست كه فايدهء عقلايى دارد و نيكو است و از اين جهت اختيار كرد خاموشى را راستگوى است چون خاموشى خود را به موقع و بر نهاد خود گذارده است و اگر بر نادانى خاموش گشت و بر او سخن گفتن لازم و نافع بود و خاموشى
هامش
- توشه تقوا ( و ترس از خدا ) است .
( 1 ) - مريم / 72 : سپس آنها را كه تقوا پيشه كردند از آن رهايى مىبخشيم ، و ظالمان را درحالىكه ( از ضعف و ذلّت ) به زانو درآمدهاند ، در آن رها مىكنيم .
( 2 ) - بحار الانوار ، ج 68 / 173 ، حديث 5 از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است ، با اين تفاوت كه اوّل حديث عبارت « من استوت » آمده است و در جلد 68 / 181 ، حديث 34 از امير المؤمنين عليه السّلام با عبارت « من اعتدل » آغاز شده است ولى مشهور در بين علما مطابق متن است و معناى هر سه عبارت يكى است يعنى : هركه دو روزش برابر باشد ( و هيچ كمالى تحصيل نكرده باشد و پيشرفتى نكرده باشد ) ضرر كرده و گول ( دنيا را ) خورده است .
( 3 ) - در نسخهء آقاى مينوى اين كلمه « نيست » ضبط است و بهجاى كلمهء دروغزن است « دروغزنيست » آمده است .