تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصاياى ارسطو به شيماس ( شرح رساله تفاحيه ) ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
ارسطو گفت : روان وى را به آسمان بردند و يا شدّت صفا و نورانيّت روان وى فرشته‌اى از ملاء اعلا را جاذب شد و پايين كشيد و يا نه آن پايين آمد و نه اين بالا رفت بلكه روان آن به واسطهء كمال سنخيّت با ملاء اعلا يك نحو اتّصال بيچونى رخ نمود و محيط شد به اندازهء دانش و حكمت خود به حقايق موجودات على ما هى عليه و علىاىحال از ملاء اعلى به دو رسيد و ايشان يعنى ملاء اعلى پس از آموختن آن را حكيم « 1 » گرفتند و اين دانش را حكمت نام نهادند و از طرف وى به زمين آمد و ديگر علما از وى قواعد كليّه و اصول مهمّهء آن را فراگرفتند و هر چيزى از مسائل بر آنها مشكل مىافتاد از آن رسل ، سؤال مىنمودند و خواهند رسيد تا به اين حد كه رسيده و بعد از اين هم بهتر از اين كمال خواهد يافت تا آمدن رسول خاتم كه او حكمت رسيدهء تام و تمام بياورد و اوصياء او نيز همه حكيم باشند و حقيقت دانش و حكمت صافيه با آنها است
« حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ »
« 2 » تعريف ارسطو را خدمت پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله نمودند ، فرمود : « لو كان فى زمانى لآمن بى » يعنى مىدانست كه حكمت با من است و انبياى سلف هم خوشه‌چين از اين خرمنند ، بلكه اگر ديوخس سؤال مىكرد ، كه از كجا حكمت به ملاء اعلى رسيد ، حقّ جواب اين بود كه از اهل بيت عليها السّلام و از خانوادهء خاتم صلّى اللّه عليه و إله رسيد « 3 » و لكن فكرهاى سابقين كوتاه بوده . ديوخس گفت : من چگونه بدانم كه هرمس اين علم را از آسمان گرفت ، دليل و برهان اقامه كن كه عصاى دست ما كوران گردد .
هامش
( 1 ) - در نسخهء آقاى مينوى « از ذكر حكيم » آمده است . ( 2 ) - دخان / 4 - 1 : حم ، سوگند به اين كتاب آشكار كه ما آن را در شبى پربركت نازل كرديم ، ما همواره اندازه‌كننده بوديم ، در آن شب كه هر امرى برطبق حكمت خداوند تنظيم مىگردد . ( 3 ) - چون طبق روايات عديده ، پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و اهل بيت آن حضرت واسطهء خلقت و منشأ همهء بركات و خيرات و حكمت يعنى خير كثير مىباشند و مطابق قواعد فلسفى نيز عقل اوّل و صادر اوّل منشأ همهء موجودات و خيرات است و از بعد عرفانى نيز مطلب چنين است . در زيارت جامعهء كبيره آمده است : « معدن الرحمة و خزان العلم . . . و معادن حكمة الله و حفظة سر الله و حملة كتاب الله . . . و عيبة علمه . . . و خزنة لعلمه و مستودعا لحكمته . . . آتاكم الله ما لم يؤت احدا من العالمين . . . » .