شفّاف و در مزبلههاى مدارك آنان تار و سياه شود ، پس نه آن باشد . پس ثابت شد كه حكمت كه خدا او را خير كثير فرموده « 1 » و نور و هدايت و كوثر است و وصف قرآن و ائمّه عليها السّلام و خاتم الانبيا است ، چنانكه فرمود : « انا مدينة الحكمة و على بابها » « 2 » بلكه از اوصاف شريفهء حضرت بارى تعالى است « و هو العلىّ الحكيم » « 3 » ممكن نيست در جاهاى پست و مقامات خسيسه و نفوس خبيثه پيدا شود « بل هو النور و العقل » « 4 » چه نسبت خاك را با عالم پاك .
ديوخس گفت : اى پيشواى حكمت خرد ما را از خرد تو هيچ بازنمىگرايد ، چون سخن تو را حق مىدانيم و خرد ما را پير و خرد تو ساخته و به ناچار از خرد تو پيروى داريم و تو حالا از دست ما بيرون مىشوى و پس از اين ، سخن تو را نشنويم ، با ما پيمانى كن امروز و وصيّتى بنما كه ما را از مخالفت يكديگر در مطالب علميّه بازدارد .
ارسطو گفت : اگر بر سيرت من خواهيد بود ، به كتب من اقتدا كنيد كه سيرت و طريقهء من در آن كتابها روشن و آشكار است .
هامش
- حرف از حقايق قرآن را به قلب او وارد نكرده است .
( 1 ) - به پاورقى شمارهء 4 ، صفحهء 35 مراجعه شود .
( 2 ) - مجموعهء ورّام مترجم ، ج 2 / 624 و در منابع عامّه و خاصّه تا آنجا كه براى بنده ميسّر بود تفحّص كنم ، در حديث نبوى بهجاى « الحكمة » ، العلم آمده است . مرحوم محدّث قمى در منتهى الآمال ، ج 1 / 190 مىنويسد : چنانكه از اخبار مستفيضه بلكه متواتره استفاده شده و شيعه و سنّى روايت كردهاند كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله در حقّ آن جناب فرمود : « انا مدينة العلم و على بابها » و معنى آن چنان است كه حكيم فردوسى گفته :چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى * خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم عليّم در است * درست اين سخن گفتِ پيغمبر است
گواهى دهم كه اين سخن راز اوست * تو گويى دو گوشم بر آواز اوست( 3 ) - شورى / 51 ، آيهء مباركه چنين است :« إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ »ممكن است نقل به مضمون آيه باشد و يا عين تعبير در لسان روايات آمده باشد . يعنى : چرا كه او ( خداوند ) بلندمقام و حكيم است .
( 4 ) - بلكه اين علم و حكمت نور است و عقل در جاهاى پست و دلهاى تيره و نفوس خبيثه وارد نشود .