است . پس با ذكر قوّت واهمه ، احتياج به ذكر آن قوّتها نبوده باشد ؛ يعنى آن خدايى كه كوتاه است از ديدن او چشمهاى « 1 » ناظرين ، و عاجز است از صفت گفتن او قوّتهاى وهميه ، بلكه متخيله و حس مشترك جماعتى كه وصفكننده باشند ( و محتمل است كه بصر و وهم به معنى مصدر باشند ) . « 2 »
( بيان آنكه مصدر را گاهى جمع مىكنند )
پس بنابراين ، چون مصدر را جمع نمىتوان كرد ، نكته در جمعيت ايشان آن باشد كه اگر مراد از مصدر ، اقسام و انواع او باشد ، مثل قوله تعالى :
وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا
« 3 » جايز است كه او را جمع كنند . و فخر رازى در تفسير كبير به اين تصريح كرده است . « 4 »
( معنى كلام امام عليه السّلام )
پس معنى اين كلام ، آن باشد كه آن خدايى كه عاجز است از ديدن او اقسام ديدنهاى ناظرين در اين دنيا و در عقبى و از توصيف او اقسام ادراكات و توهمات واهمين ، از ادراك قوّت وهميه و قوّت متخيله و حس مشترك .
[ قوله : « ابتدع بقدرته الخلق . . . مشيّته اختراعا » ]
ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم على مشيّته اختراعا
« ابتداع » احداث شيئى است بدون آنكه مثالى سابق بر آن داشته باشد . پس اگر پيش ( از ) « 5 » هر حادثى مثال او نبوده باشد ، در عالم مثال - چنانچه ظاهر مذهب
هامش
( 1 ) . نسخهء ب ، د ، ه : چشم .
( 2 ) . از نسخهء ج .
( 3 ) . الأحزاب ، آيهء 10 .
( 4 ) . التفسير الكبير ، ج 25 ، ص 198 - 199 .
( 5 ) . از نسخهء ب ، ه .