« اول » مشتمل است بر بعضى صفات كه دلالت بر وصفيت و عدم صرف او مىكند ؛ مثل آنكه تصريف او بر اين نهج است : اوّل ، اوّلان ، اوّلون ، اولى ، أوليان ، أوليات ، أول . و مثل آنكه به « من » و به اضافه و الف و لام تعريف ، مستعمل مىشود ؛ مثل « زيد اوّل من غيره » و « اوّل القوم » و « الأوّل » . و نيز مشتمل است بر بعضى صفات ، كه دلالت بر عدم وصفيت و عدم اشتقاق و صرف او مىكند ؛ چه او مشتق نيست از چيزى كه او را صريحا به اين معنى اطلاق كنند . لهذا تحقيق آن است كه اگر موصوف او مذكور باشد ، مثل يوما اوّل ، يا مستعمل به « من » يا به اضافه يا به الف و لام تعريف باشد ، غير منصرف است و كسره و تنوين داخل او نمىشود و إلا منصرف است ؛ مانند « ما تركت له اوّلا و لا آخرا » . پس بنابراين ، اگر « اول » را به معنى اسبق بگيريم ، غير منصرف « 1 » است ؛ چنانچه در اصل نسخه دعا مذكور است . و به معنى قبل بگيريم ، منصرف « 1 » است ؛ چنانچه در اصل نسخه دعا مذكور است . و در تحفهء رضويه بيان كردهايم « 2 » كه به حسب معنى عبارت اصل كتاب اولى است از عبارت ابن ادريس .
( معنى كلام امام عليه السّلام )
پس معنى كلام امام عليه السّلام آن باشد كه حمد مخصوص خداى تعالى است ، كه او مقدم است بر همه چيز ، بىآنكه چيزى در پيش باشد كه مقدم باشد بر خداى تعالى .
و مراد از تقدم خداى تعالى - كه قديم است بر كل عالم ، كه حادث است و از آن جمله ، يكى زمان است - آن است كه اگر توهم مىكرديم كه پيش از حدوث عالم و
هامش
( 1 ) . نسخهء ب ، د : متصرف .
( 2 ) . نسخهء ب : كرديم .