افلاك ، زمانى مىبود - هرچند اين فرض محال باشد - خداى تعالى به حسب آن زمان موهوم ، بر عالم مقدم خواهست بود . « 1 »
[ قوله : « و الآخر بلا آخر يكون بعده » ]
و الآخر بلا آخر يكون بعده « آخر » اخير ، به كسر خاء و جر راء و تنوين است . و در نسخهء ابن ادريس به فتح خاء يا كسر آن و فتح راء است بدون تنوين . و ظاهرا نسخهء اصل كتاب ، اولى است از عبارت ابن ادريس ؛ چه « آخر » به كسر خاء ، در مقابل « اوّل » است و به فتح خاء ، به معنى غير است . و چون از لفظ « آخر » ، سلب معنى تفضيلى بالكليه شده است - چنانچه شيخ محقق رضى استرآبادى طاب ثراه « 2 » به آن تصريح نموده - پس بايد كه كسره و تنوين داخل او تواند شد . و به واسطهء تصحيح نسخهء ابن ادريس ، بعضى توجيهات [ را ] در تحفهء رضويه بيان كردهايم .
( معنى كلام امام عليه السّلام )
يعنى خدايى كه بعد از همهء موجودات خواهد بود ، بىآنكه چيزى بعد از او باشد .
[ قوله : « الذي قصرت عن رؤيته . . . أوهام الواصفين » ]
الذي قصرت عن رؤيته أبصار الناظرين ، و عجزت عن نعته أوهام الواصفين
ظاهر آن است كه « بصر » و « وهم » ، به معنى قوّت باصره و قوّت واهمه باشد ، بلكه قوّت واهمه ، شامل قوّت متخيله و حس مشترك هم باشد ؛ چه واهمه ، پادشاه قوّتهاى باطنهء حسيه است ؛ چنانچه نفس ناطقه ، پادشاه قوّتهاى عقليه
هامش
( 1 ) . نسخهء د : - بود .
( 2 ) . شرح الكافية ، ج 3 ، ص 462 .