زمخشرى در كشاف « 1 » به اين جزم كرده است . و ظاهرا وجه اختيار او اين باشد كه مفسر زركشى فهميده است كه « الحمد للّه » را جملهء انشاييه مىداند ، نه خبريه . پس حامد ، انشاى حمدى كه در وقت حمد در ذهن او باشد ، مىتواند كرد به جهت خداى تعالى ، نه حمد جميع حامدين را ؛ چه انشاى حمدى كه در ذهن زيد باشد ، عمرو در ذهن خود به جهت خداى تعالى نمىتواند كرد ؛ نه آنچه جمعى توهم كردهاند كه چون زمخشرى معتزلى است و افعال بندگان را مخلوق ايشان مىداند ، « 2 » نه مخلوق خداى تعالى ، پس جميع حمدها به اعتقاد او - كه موافق مذهب حق فرقهء ناجيهء اماميهء اثنى عشريه است - مخصوص خداى تعالى نباشد . لهذا الف و لام را به معنى حقيقت فهميده است ؛ به جهت آنكه اگر الف و لام را به معنى حقيقت نگيريم ، باز اختصاص طبيعت حمد به خداى تعالى ، از لام « للّه » ظاهر مىشود . و تفصيل اين بحث ، در تحفهء رضويه مذكور است . و محتمل است كه الف و لام به معنى عهد خارجى باشد ؛ يعنى آن حمدى كه از اولياى مقربان بارگاه احديت صادر مىشود ، مخصوص خداى تعالى است .
( بيان معنى لام در « اللّه » )
و لام در « للّه » به معنى مخصوص بودن است ؛ مثل « المال لزيد » . و به اعتقاد فقير ، مراد قوم از آنكه لام براى اختصاص است ، آن نيست كه لام از براى اختصاص حكمى ، يعنى انحصار موضوع است ؛ چنانچه ظاهر كلام متأخرين است ؛ بلكه مراد ايشان از اختصاص ، ارتباط خاص است كه به « 3 » معنى لغوى اختصاص است .
هامش
( 1 ) . الكشاف ، ج 1 ، ص 9 - 10 .
( 2 ) . نسخهء ب : مىدانند .
( 3 ) . نسخهء ج : - به .