طاهرين عليهم السّلام نسبت به قاتلان خود سلوك نمودهاند ، با آنكه علم داشتند به اينكه آن ملاعين ، قاتل ايشان خواهند بود و قدرت بر قتل ايشان داشتند ؛ چنانچه مشهور است .
و نيز بايد دانست كه - چنانچه سابقا مذكور شد - تشبيه خروج محمد و ابراهيم به خروج يحيى ، تام نيست ؛ چه محمد و ابراهيم ، به خلاف يحيى ، خلافت را به جهت خود مىخواستند ، نه به جهت امام عليه السّلام ؛ چنانچه نقل نموديم سابقا « 1 » كه در كتاب حجت از كافى ، حديث مطولى مذكور است كه از آن ظاهر مىشود كه عبد اللّه بن الحسن و ولد او محمد نسبت به حضرت امام جعفر عليه السّلام سوء ادب به جاى آورده ، ارادهء فاسد نموده بودند كه امام جعفر عليه السّلام با ايشان بيعت نمايد . پس تشبيه مذكور در اين روايت ، در مجرد خروج است ، نه در حقيّت و بطلان .
[ قوله : « فقاما و هما يقولان . . . قد قال لي ابن عمّك يحيى ذلك » ]
فقاما و هما يقولان : « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم » . فلمّا خرجا قال لي أبو عبد اللّه عليه السّلام : « يا متوكّل ! كيف قال لك يحيى : إنّ عمّي محمدا و ابنه جعفرا دعوا الناس إلى الحياة و دعوناهم إلى الموت » . قلت : نعم ، أصلحك اللّه ! قد قال لى ابن عمّك يحيى ذلك .
« حول » در لغت به معنى قوّت است . و به معنى تحويل و انتقال نيز آمده است .
( معنى كلام شريف و معنى « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العلىّ العظيم » )
يعنى پس برخاستند محمد و ابراهيم ، چون شنيدند از امام جعفر عليه السّلام كه ايشان نيز خروج خواهند كرد و كشته خواهند شد و مىگفتند : « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه
هامش
( 1 ) . ص 46 .