كه « اين صحيفه ، ميراث پسر عموى شما است يحيى ، كه شما را به موجب وصيت ، مخصوص به آن ساخته است و برادران خود را در آن دخل نداده است . و ما شرط مىكنيم بر شما يك شرط » . پس گفتند محمد و ابراهيم : خداى ( تعالى ) « 1 » بر تو رحمت كناد ! بگوى شرط را ، پس سخن تو مقبول است .
پس گفت امام عليه السّلام كه « خود بيرون مرويد و اين صحيفه را بيرون مبريد از مدينه » .
گفتند : به اين شرط به چه جهت و سبب قيام نماييم ؟ گفت كه « پسر عموى شما يحيى خوف داشت بر اين صحيفه از امرى كه من هم خوف دارم از آن امر بر شما ، كه آن امر ، وقوع صحيفه است به دست بنى اميه و كتمان ايشان و ذخيره كردن ايشان صحيفه را به جهت خود » . گفتند محمد و ابراهيم كه خوف نداشت پسر عموى ما يحيى بر اين صحيفه ، مگر در وقتىكه دانست كه او كشته مىشود . پس گفت امام جعفر عليه السّلام كه « شما نيز ايمن مباشيد . پس و اللّه به درستى كه من هرآينه مىدانم كه شما - محمد و ابراهيم - زود باشد كه خروج كنيد ؛ چنانچه خروج كرد يحيى . و زود باشد كه كشته شويد ؛ چنانچه او كشته شد » .
( بيان آنكه امام عليه السّلام قسم ياد مىتواند نمود از علم غيب كه داشته باشد )
و بايد دانست كه از اين كلام ، چنين ظاهر مىشود كه امام عليه السّلام مىتواند كه قسم ياد نمايد به مجرد علم غيب ، بىآنكه به مشاهدهء حسى بر او ظاهر باشد . و اين منافات ندارد به اينكه ائمهء معصومين عليهم السّلام مأمور باشند در امور شرعيه ، كه به ظاهر شرع عمل نمايند و مكلف نباشند به آنكه عمل كنند در آن امور ، به علم غيب ؛ چنانچه حضرت امام المتقين ، علي بن ابى طالب و بعضى ديگر از ائمهء
هامش
( 1 ) . از نسخهء ج .