بعد از اين صحيح خواهد شد . پس ترسيدم كه اين دعا ، كه مشتمل است بر علمهاى عظيم ، به دست بنى اميه افتد ، پس ايشان آن علم را كتمان كنند و آشكارا « 1 » نكنند به خلق « 2 » و ذخيره كنند آن علم را به جهت خود ، در خزانههاى خود و به اهل ايمان نرسانند . پس اين صحيفه را تو نگاهدار و تو مرا از محافظت آن خلاص نموده ، كفايت كن و انتظار بكش در نگاه داشتن اين صحيفه .
و بايد دانست كه ضنّه و بخل ، صفت نيكو نيست . پس ظاهرا مطلب يحيى از ضنّه و بخل ، اين بوده است كه چون در قبول اجابت دعا ، شرايط بسيار است ، از زهد و تقوا و غير آن و انديشه مىكرده است كه متوكل بعضى از آن ( صفات ) « 3 » را نداشته باشد ، بنابراين ، يحيى مىخواسته است كه صحيفه را به او ندهد كه مبادا آن شرطها ، كه معتبر است ، نداشته باشد . بعد از آن ، چون ملاحظه مىكند ، خوف « 4 » مىكند كه مبادا به دست بنى اميه بيفتد و بالكليه اين دعا و اثر آن و علومى كه در اين دعوات مندرج است ، مندرس گردد ، لهذا باز به متوكل « 5 » مىدهد . و ديگر نكتهها مىتوان گفت .
و در نسخهء ابن ادريس ، « فيكتموه » به كسر تاء نيز وارد شده . و وجه آن ، صنعت مشاكله خواهد بود با خاء « و يدّخروه » كه مكسور است .
[ قوله : « فإذا قضى اللّه من أمري . . . هذا الأمر بعدي » ]
فإذا قضى اللّه من أمري و أمر هؤلاء القوم ما هو قاض فهي أمانة لي عندك حتى توصلها إلى ابني عمّي : محمد و إبراهيم ابني عبد اللّه بن الحسن بن الحسن بن عليّ عليهما السّلام فإنّهما القائمان في هذا الأمر بعدي .
هامش
( 1 ) . نسخهء ج : آشكار .
( 2 ) . ظاهرا در نسخهء ب و د ، كلمهء « به خلق » خط زده شده است .
( 3 ) . از نسخهء ج .
( 4 ) . نسخهء ج : و خوف .
( 5 ) . نسخهء ج : يحيى .