قاموس « 1 » مذكور است . و هر دو معنى در اين ، مقام ، مناسب است . و مراد از « حجج » ، كه جمع « حجّة » است ، انبيا و اوصيا و ائمهء معصومينند ؛ چه ايشان حجتهاى خداى تعالىاند بر خلايق ، كه از روى دليل و بيّنه ، راه راست را به خلق مىنمايند و [ حجت را ] بر ايشان تمام مىكنند كه در روز قيامت ، خلق را عذرى نبوده باشد اگر ترك متابعت دين حق نمايند ، از « حجت » به معنى غالب آمدن مشتق است . و به اين سبب ، اهل منطق ، قياس را حجت مىگويند ؛ چه به آن قياس ، بر خصم غالب مىآيند .
و « بريّه » به معنى مخلوق است . و او فعيل است به معنى مفعول ، مشتق از « برأ الخلق » ، يعنى آفريد خلق را . و « دليل » به معنى راه نماينده است ، مشتق از « دلالت » . و « استجاره » به معنى امان گرفتن و پناه بردن است . و « ناهج » به معنى شخصى است كه در راهى سلوك نمايد ، مشتق از « نهج » ، به معنى رفتن در راه . و به اين سبب ، عارف را ناهج مىگويند ؛ چه به راه معرفت پروردگار مىرود . و « وسيله » به معنى چيزى است كه به او متوسل شوند به جهت مطلبى ؛ چنانچه در اين مقام ، خلق به آدم عليه السّلام متوسل شدهاند به جهت معرفت پروردگار .
( معنى تعليم آدم عليه السّلام را جميع اسما )
و چون از اين فقرهء شريفه ظاهر مىشود كه آدم عليه السّلام وسيله بود ميان خلق و ميان شناختن پروردگار ، به صفات و اسماى حسنى ، اين فقره مشعر است بر آنكه مراد حضرت حق سبحانه و تعالى از تعليم آدم ، اسما را در آيهء كريمهء :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« 2 » تعليم اسما و صفات الهى است ، نه اسماى كل موجودات و ممكنات ؛
هامش
( 1 ) . القاموس المحيط ، ج 1 ، ص 705 .
( 2 ) . البقرة ، آيهء 31 .