و « غنىّ » - به تشديد ياء مثناة در تحت - مشتق است از « غنى » - به كسر عين و الف مقصوره - بر وزن « إلى » ، به معنى توانگرى . يا از « غناء » - به فتح غين و الف ممدوده - بر وزن « سماء » ، به معنى توانگرى و نفع . و « غناء » - به كسر غين و الف ممدوده - بر وزن « قتال » ، به معنى سرود و صوت مطرب است . و « أغنياء » جمع « غنيّ » است . و در بعضى نسخ صحيفهء كامله ، بدل « غنيّ » ، « أغنى » است ، كه افعل تفضيل باشد . و بنا بر نسخهء اصل ، « غنيّ » به معنى مغني است مجازا . يا اضافهء « غنى » به « اغنياء » ، به تقدير « من » است تا اضافه صحيح باشد .
و « ها » حرف تنبيه است و اشاره است در اين مقام ، به آنكه علم الهى ، اگرچه محيط است به جميع جزئيات و كليات امور و به جميع احوال بندگان ، اما از فرط عظمت ذات الهى و كمال آن و كثرت حقارت و تقصير بندگان عاصى و عدم مناسبت ميان ذات كامل محض و ناقص محض ، كه موجب جواز مخاطبت تواند بود ، مضطر است بندهء سائل مقصر ، در مخاطبت با حضرت پروردگار ، به آنكه حرف تنبيه ، در وقت تكلم ، مذكور سازد ، شايد به وسيلهء حرف تنبيه ، پروردگار التفات به حال او كند و به اين وسيله ، خطاب تواند نمود ؛ چنانچه بندگان ضعيف ، نسبت به ملوك عظيم الشأن « 1 » حرف تنبيه در كلام ، به اين سبب مذكور مىسازند .
و مراد از « بين يديك » آن است كه بندگان در برابر ذات تو ايستادهاند و مواجهه با ذات تو دارند ، كه شايد فيض آن ذات به ايشان برسد . و « جبر » به معنى تدارك و تلافى و اصلاح شكستنى است ، خواه آن شكستنى ، در عضو باشد يا در حال . و « فاقه » به معنى تنگدستى و پريشانى است . و « وسع » به معنى بخشش و طاقت ( هر
هامش
( 1 ) . نسخهء ه : عظيم ايشان .