وساطت ذات تو . و بنا بر نسخهء ابن ادريس ، مشتق است از « تخلّي » كه به معنى باز گذاشتن است . پس اصل او « لا تتخلّ » باشد . يك تاء را - چنانچه قياس مطّرد است در باب تفعّل - اسقاط نمودند . « 1 » پس معنى موافق نسخهء اصل صحيفه است كه مذكور شد . و در نسخهء شيخ شهيد سعيد طاب ثراه بدل « و لا تخلّ » « و حل » - به ضم حاء مهمله و سكون لام - وارد شده ، فعل امر است و مشتق است از « حيلوله » به معنى مانع شدن .
و اگر كسى شبهه كند كه موافق مذهب علماى اماميه رضوان اللّه عليهم اجمعين بنده صاحب اختيار است در فعلهاى خود و جبر باطل است . پس چون پروردگار نفس انسان را باز نگذارد با اختيار و ارادهاش ؟ و إلا جبر لازم آيد .
جواب مىگوييم : چون اختيار و قدرت و تمكين و ارادهء بنده ، از جانب پروردگار است و حصول شرايط و اسباب و رفع موانع ، از جانب حق سبحانه و تعالى است ، مقصد امام عليه السّلام آن است كه نفس را با اختيار ، تنها مگذار ، بلكه شرايط و اسباب را ، كه موجب حصول توفيق باشد ، ايجاد كن و موانع را رفع كن ، تا افعال خير را نفس اختيار نموده ، از افعال شر و باطل اجتناب نمايد .
و ضمير در « و اختيارها » و در « فإنّها » راجع است به نفوس . و در بعضى نسخ صحيفهء كامله ، بدل « وفّقت » « وقيت » است ، مشتق از « وقايه » ؛ يعنى نگاه داشتن ؛ يعنى نفسهاى بندگان ، اختيار باطل و شر مىكنند ، مگر نفسهايى كه توفيق داده باشى ايشان را ، يا ايشان را به سبب تحصيل اسباب و شرايط ، نگاه داشته باشى از گناهان .
هامش
( 1 ) . ه : نمودهاند .