به تو از حركت نمودن حرص من در امور دنيا ، و از تندى و تيزى غضب ، و از غالب آمدن حسد و رشك ، و از بىصبرى و اضطراب ، و از كمى قناعت ، و از بدخلقى و دشوارى خلق با بندگان ، و از زيادتى و طغيان و افراط شهوت جماع ، و از آنكه حميت و غيرت ، بر من تسلط داشته باشد ، يا آنكه من بنده و تابع حميت باشم ، و از تابع شدن هواى نفس اماره ، به جانب باطل - مثل آنكه تابع قوّت شهوانيه و غضبيه و لذات دنيا بشويم .
و از مخالفت كردن از راه راست ، و از خواب به غفلت ، يا از سستى در طاعت به غفلت ، و از آنكه فراگيرم چيزى را كه باعث مشقت و آزار من باشد ، چون حادثهء روزگار يا قرض بسيار ، و از اختيار باطل بر حق ، و از عزم كردن بر گناه ، و از كوچك شمردن گناه ، و بزرگ شمردن طاعت ، و از فخر كردنى كه پرمالان و توانگران و صاحبان فرزند و جاه بسيار مىكنند ، و از خوار كردن مؤمنانى كه مال يا فرزند يا جاه ايشان كم باشد ، و از آنكه حكومت و تسلط را بد كنيم و ظلم نماييم بر جماعتى كه زيردست ما باشند - مثل غلام و نوكر و مزارع و مانند آن .
و از شكر نكردن كسى كه احسان تمام از او نزد ما بوده باشد ، يا از آنكه يارى كنيم ظالمى را ، يا از آنكه خوار كنيم مظلوم مضطرى را ، يا از آنكه قصد كنيم حقى « 1 » كه نزد كسى نداشته باشيم از او و به عنف بگيريم ، يا از آنكه در مسائل شرع و دين مبين ، مسأله را بىآنكه علم داشته باشيم به آن از قرآن يا حديث يا دليل عقل ، آن را بگوييم و در مسألهء شرعيهاى بىدليل و علم ، فتوا بدهيم .
[ قوله : « و نعوذ بك أن ننطوي على غشّ أحد . . . و من فقدان الكفاف » ]
و نعوذ بك أن ننطوي على غشّ أحد ، « 2 » و أن نعجب بأعمالنا ، و نمدّ في آمالنا .
هامش
( 1 ) . نسخهء ب ، د : و حقى .
( 2 ) . حاشيهء نسخهء ب ، د : « س : أحد مسلم » ؛ يعنى نسخهء ابن ادريس .