را به قصد قربت بكند و آن را از جملهء طاعات و افعال موجبهء اجر و ثواب حساب كند و در شماره و عداد آن طاعات درآورد ، پس او را اين اجر و اين ثواب خواهد بود . و علماى لغت ، احتساب را در اين احاديث ، به آنچه مذكور شد ، تفسير نمودهاند .
( بيان اشكال عظيمى كه در اين مقام ، مذكور است )
پس ، از اين ظاهر مىشود كه طاعت را مىبايد كه مؤمن ، عظيم بشمارد و در شمارهء طاعات و عبادات موجبهء اجر و ثواب درآورد . و اين معنى به حسب ظاهر ، مخالف آن است كه سابقا مذكور شد . و از كلام امام عليه السّلام منع از اين معنى ظاهر مىشد .
( جواب اشكال [ ى ] كه حضرت استادىام مىفرمودند )
و حضرت استادى و من إليه في العلوم الشرعيّة استنادى ، شيخ بهاء الملّة و الدين محمد العاملى طاب مثواه « 1 » در وقت مقابلهء اين دعا با حضرت مشار إليه ، جوابى به غايت لطيف از اين اشكال دادند ، « 2 » مجملش آنكه عبادت و طاعت ، كه نسبتى و ربطى است ميان بنده و پروردگار ، دو جهت دارد : يكى آنكه اين عبادت را به بنده نسبت دهيم كه از اين بندهء حقير ناقص ، اين عبادت حقير صادر شده است ، نسبت به جناب پروردگار عالم ، كه دنيا و ما فيها در جنب عظمت و كمال او كمتر از قطرهاى است نسبت به درياى محيط .
هامش
( 1 ) . نسخهء د : ثراه .
( 2 ) . نسخهء ه : و حضرت استادى شيخ بهاء الملّة و الدين ، جوابى به غايت لطيف از اين اشكال گفتهاند .