« أعوذ » مشتق است از « عوذ » ، يعنى پناه آوردن . و « هيجان » به معنى حركت در آمدن است . و « سورة غضب » به معنى تندى و تيزى غضب است . و « شكاسة خلق » به معنى دشوارى و صعوبت خلق است . و مراد از « خلق » در اين مقام ، يا صفتى است اصلى در آدمى ، كه تغيير و تبديل او متعذر يا متعسر باشد - چنانچه مذكور شد عن قريب - يا خلق به معنى مشهور است كه لازم او است مهربانى و محبت ؛ چنانچه احاديث از اهل بيت عصمت صلوات اللّه عليهم اجمعين در مدح حسن خلق به اين معنى بسيار وارد شده است . و « إلحاح » به معنى مبالغه نمودن است . و مراد از « شهوة » رغبت به مجامعت است .
( معنى ملكه )
و « ملكة » - به فتح لام - مصدر « ملك يملك » است ، به اين معنى كه متصرف باشد چيزى را با قدرت بر او به انفراد . پس اضافهء او به « حميّه » ، اضافهء مصدر است به فاعل ؛ يعنى از آنكه حميت ، مالك و مستولى بر او شود ، پناه به پروردگار مىبرد . يا به معنى بندگى و غلامى است ؛ چنانچه در لغت عرب وارد شده است :
« أقرّ فلان بالملكة » ؛ يعنى اقرار كرد فلانى به بندگى . پس اضافهء او به « حميّه » ، اضافهء مصدر است به مفعول به . و مراد آن خواهد بود كه او از بندگى و اطاعت حميت ، پناه به پروردگار مىبرد . و حميت به معنى مشهور است ؛ يعنى آنكه به ننگ و عار آيد شخصى را فعلى كه از او صادر شود ، اگرچه پسنديده باشد .
و « هوى » به معنى قوّتى است قائمه به آدمى ، كه آن را نفس اماره مىگويند ، كه او را راغب به لذات حسيه ، از شهوانيه و غضبيه مىسازد ، مخالف « 1 » آنچه قوّت عاقله - كه به نفس ناطقه قائم است - اقتضا مىكند . و « هدى » به معنى راه راست
هامش
( 1 ) . نسخهء ه : و مخالف .