آنچه تو دفع كنى ، و گشوده نمىشود از آن حادثهها و مهمات عظيمه ، مگر آنچه تو بگشايى و زايل سازى . و به تحقيق كه نازل شده است از آن حوادث ، به سوى من ، اى پروردگار مخلوقات ! حادثهء عظيمهاى كه دشوار شده است بر من حمل ثقل آن و طاقت برداشتن آن ندارم . و نازل شده است بر سر من حادثهاى كه عاجز كرده است مرا حمل آن ، و ثقل آن حادثه ، بر من دشوار شده است .
[ قوله : « و بقدرتك أوردته عليّ . . . و اجعل لى من عندك مخرجا و حيّا » ]
و بقدرتك أوردته عليّ ، و بسلطانك وجّهته إليّ ، فلا مصدر لما أوردت ، و لا صارف لما وجّهت ، و لا فاتح لما أغلقت ، و لا مغلق لما فتحت ، و لا ميسّر لما عسّرت ، و لا ناصر لمن خذلت ، فصلّ على محمّد و آله ، و افتح لي يا ربّ ! باب الفرج بطولك ، و اكسر عنّي سلطان الهمّ بحولك ، و أنلني حسن النظر فيما شكوت ، و أذقني حلاوة الصنع فيما سألت ، و هب لي من لدنك رحمة و فرجا هنيئا ، و اجعل لى من عندك مخرجا و حيّا
« إيراد » حاضر ساختن چيزى است نزد شخصى . و مراد اينجا حاضر ساختن اندوه و نقص است . و « سلطان » به معنى تسلط و پادشاهت « 1 » است . و « توجيه » چيزى را برابر روى كسى واداشتن است . و مراد از او در اين مقام ، اين است كه اى پروردگار ! تو اين مكروه و حادثه را به پادشاهتت برابر روى من داشتهاى و متوجه من ساختهاى . و « مصدر » مشتق است از « إصدار » ، به معنى برگردانيدن است . و مراد از ايراد ، در « أوردت » ( چنانچه مذكور شد ) « 2 » حاضر ساختن حادثه و مكروه است .
و « صرف » به معنى برگردانيدن است . و « فتح » به معنى گشودن ، و « إغلاق » به
هامش
( 1 ) . ه : پادشاهى .
( 2 ) . از حاشيهء نسخه د ، كه با علامت « صح » استدراك شده و به خط كاتب نسخه نيست .