پروردگار به ايشان رسد در فرمانبر دارى ؛ به خلاف غلامان نسبت به موالى ، كه اطاعت حكم موالى و آقايان خود ، به مجرد ارادهء موالى نمىكنند ، تا قولى از موالى به ايشان نرسد و امرى از ايشان صادر نشود .
و ضمير در « فهي » راجع است به أشياء . و « انزجار » ممنوع شدن است . و « مهمّات » جمع « مهمّه » است . و سابقا معنى آن مذكور شد . و همچنين « ملمّات » جمع « ملمّه » است . و معنى آن نيز مذكور شد . « 1 » و دو ضمير « منها » راجعند به « ملمّات » تنها ، يا به « مهمّات » و « ملمّات » . و « انكشاف » به معنى بر طرف و گشوده شدن است . و « تكأّد » مشتق از « تكأد » است ، به معنى دشوار شدن و ثقيل بودن . و به اين سبب ، درهء كوهى كه راهش دشوار باشد ، مىگويند : عقبهء كؤود است ؛ يعنى به دشوارى به بالاى آن درهء كوه مىتوان رفت . در صحاح مذكور است : « و تكأّدني الشيء و تكاءدني ، أي شقّ عليّ ، تفعّل و تفاعل بمعنى » . « 2 »
پس مراد آن است كه نازل شده است بر من ، اى پروردگار ! آن چيزى كه دشوار شده است بر من ثقل و بار آن ، كه آن حادثهء دنياوى باشد . و در نسخهء عميد الرؤساء ، بدل « تكأّدني » ، « تكاءدني » به همزهء ممدوده ( مخففه ) « 3 » كه از باب تفاعل باشد ، واقع شده است ، به معنى « تكأّد » ، كه از باب تفعّل است . و « إلمام » به معنى نزول است . و مراد از « بهظني حمله » ، يعنى ثقيل كرد مرا حمل او . و در نسخهء كفعمى ، بدل « بهظني » ، « بهضني » به ضاد معجمه است ؛ چنانچه در دعاى صباح ، معنى او را مذكور ساختيم . « 4 »
هامش
( 1 ) . در عنوان همين دعا .
( 2 ) . الصحاح ، ج 2 ، ص 529 .
( 3 ) . از حاشيهء نسخهء د ، با علامت « صح » كه به خط كاتب نسخه نيست .
( 4 ) . در ص 218 .