باشد . و « عهد » به معنى درك و رسيدن است . و « ظللنا » از « ظلول » - به ضم ظاء - مشتق است . و جوهرى در صحاح مىگويد : « ظللت أعمل كذا بالكسر ظلولا ، إذا عملته بالنهار دون الليل » ؛ « 1 » يعنى اين كار را در روز كردم ، نه در شب . پس معنى « خير وقت ظللنا فيه » آن است كه اين روز را بهترين وقتى ساز كه در روز او مشغول اعمال شديم . به خاطر ناقص فقير مىرسد كه « ظللنا » مشتق است از « ظلّ » به معنى سايه . مناسب اين مقام ، آن است كه مراد از « ظللنا » آن باشد كه در سايه نشستيم و صاحب سايه شديم ؛ يعنى اين روز را بهترين روزها ساز كه در سايه نشستيم و سايه افكنديم بر سر خود .
و مراد از « أرضى » ، كه مشتق است از « رضاء » ، خشنودتر به قضا و تقدير الهى [ است ] . و « أشكرهم » و « أقومهم » و « أوقفهم » - به نصب ، چنانچه در نسخهء اصل است - به سبب آن است كه منصوبند به نزع خافض ، يا به آنكه مفعول به « و اجعلنا » يند . و اگر مجرور باشند - چنانچه در نسخهء ابن ادريس است - معطوفند بر « أرضى » . و « إيلاء » به معنى نعمت دادن است . و « شرعت » مشتق است از « شرع » ، يعنى قرار دادن شريعت و احكام دين . و « وقف » به معنى حبس و نگاه داشتن است . و مراد از « أوقف » در اين مقام ، آن است كه مرا بگردان چنانكه بيشتر از همهء خلايق ، حبس كنم و نگاه دارم نفس خود را از آن گناهان كه تو خلق را از آن ترسانيدهاى و منع نمودهاى . و « تحذير » به معنى ترسانيدن است . و « إشهاد » به معنى گواه گرفتن است . و « شهيد » به معنى گواه است . و « إسكان » به معنى ساكن ساختن است . و « سائر » مشتق است از « سؤر » به معنى بازماندهء ظرف . پس سائر به معنى باقى است ، نه به معنى جميع ؛ چنانچه صاحب صحاح « 2 » توهم باطل نموده
هامش
( 1 ) . الصحاح ، ج 3 ، ص 1756 .
( 2 ) . الصحاح ، ج 2 ، ص 692 .