بعضى لف و نشر مرتب است و در بعضى مشوش ، كما لا يخفى .
و جملهء « لك سماؤها » ممكن است كه مستأنفه باشد . و اگر حاليه باشد ، چون به ظاهر اسميه است ، بىرابطهء واو ، اكتفا به ضمير ، بر سبيل ندرت و ضعف جايز است ؛ مثل « كلّمته فوه إلى فيّ » . يا مقدر است به فعل ماضى محذوف با « قد » مقدره . و « شاخص » مشتق است از « شخوص » به معنى رفتن و حركت نمودن است از موضعى به موضعى با رفعت . و « علا » مشتق است از « علوّ » به معنى بلند شدن . و كفعمى به عوض « علا » ، « علن » دارد ، يعنى آشكار و ظاهر شد . و « كنّ » - به فتح كاف - به اين معنى است كه صاحب ستر و پوشش است . و اگر « كن » به ضم كاف باشد - چنانچه در نسخهء ابن ادريس است - مشتق است از « كننت الشيء ، أي سترته » ؛ چنانچه جوهرى از كسانى در صحاح نقل كرده است . « 1 » لهذا مجهول ماضى است . يا از « كون » به معنى بودن . پس معنى « كنّ » آن است كه بودند آن اشيا .
و پس نون « كنّ » بر تقدير اول و دويم ، اصلى است و بر تقدير سيوم ، نون جمع مؤنث است . و كفعمى بدل « كنّ » ، « بطن » دارد ؛ يعنى مخفى و پنهان شد .
( معنى ثرى )
و « ثرى » - چنانچه مفسرين بيان كردهاند - به معنى طبقهء خاك صرفى است نمناك و صاحب رطوبت از طبقات زمين . و كلام صاحب قاموس نيز مؤيد اين معنى است . « 2 »
هامش
( 1 ) . الصحاح ، ج 4 ، ص 2189 .
( 2 ) . القاموس المحيط ، ج 4 ، ص 446 .