و « فروض » جمع « فرض » است ، يعنى آنچه خداى تعالى بر مردم واجب كرده است . و « مواقع » جمع « موقع » است ، يعنى محل وقوع .
و « احكام » جمع « حكم » است . و مراد از حكم شرعى ، وجوب و ندب و اباحت و كراهت و حرمت است ؛ چه هر فعلى كه از مكلف صادر مىشود ، اگر فاعل او مستحق مدح در دنيا و ثواب در آخرت است و تارك او مستحق ذم در دنيا و عقاب در آخرت است ، او را واجب مىگويند ؛ چون نماز يوميه . و اگر فاعل ، مستحق مدح و ثواب است و تارك ، مستحق ذم و عقاب نيست ، او را مندوب و مستحب و سنت مىگويند ؛ چون نماز نافلهء شب . و اگر فاعل و تارك ، هيچكدام مستحق مدح و ثواب و ذم و عقاب نيست ، او را مباح مىگويند ؛ چون اكل و شرب متعارف .
( و ) « 1 » اگر فاعل ، مستحق ذم و عقاب نيست و تارك ، مستحق مدح و ثواب است ، او را مكروه مىگويند ؛ چون تكلم در وقت استنجا . و اگر فاعل ، مستحق ذم و عقاب است و تارك ، مستحق مدح و ثواب است ، او را حرام مىگويند ؛ چون زنا . پس محل وقوع احكام شرعيه ، افعال مكلفين است كه حضرت پروردگار بندگان را امتحان مىكند كه در اين افعال ، كه حكمهاى الهى به آن متعلق شده است ، چگونه سلوك مىنمايند تا در آخرت ، به مقتضاى آن ، مستحق ثواب يا عقاب شوند .
و « اساءه » به معنى بد كردن است . و « ما » در « بما عملوا » مصدريه است يا موصوله . و « بما » متعلق است به « ليجزي » . پس مراد از « بما عملوا » اگر با صله باشد و « ما » موصوله باشد ، به مثل « ما عملوا » است . و « احسان » نيكويى كردن است . و « بالحسنى » به حسب ظاهر ، متعلّق است به « يجزي » . و مراد از « حسنى » افعال نيكو است . و احتمال دارد كه متعلق به « أحسنوا » باشد . و مراد از « جزاء » ، جزا به نيكويى و احسان باشد ، به قرينهء مقام .
هامش
( 1 ) . از نسخهء د .