استادىام مىكردند . بيانش آنكه قصد امام عليه السّلام اين باشد كه خداى تعالى داخل مىكند هريك از شب و روز را در ديگرى ، در وقت واحد ، در دو شهر مختلف ، يكى شمالى و يكى جنوبى ، كه همان وقت بعينه روز تابستان يك شهر باشد و روز زمستان شهر ديگر . و داخل مىكند هريك از صاحب آن شب و روز را در ديگرى ، در وقت واحد ، در دو شهر مختلف ، كه به دستور سابق ، روز زمستان يك شهر باشد و روز تابستان شهر ديگر . و اين معنى كمال لطافت و دقت دارد و هيچ احتياج به آن ندارد كه فقرهء دويم ، جملهء حاليه باشد تا محتاج به حذف ضمير باشد .
( معنى كلام امام عليه السّلام بنا بر توجيه حضرت استادى شيخ بهاء الدين محمدا )
پس بنا بر توجيه حضرت استادىام ، معنى كلام امام عليه السّلام اين باشد كه داخل مىكند هريك از شب و روز را در ديگرى ، در دو وقت مختلف ، در يك شهر ؛ مثلا در وقت تحويل آفتاب به سرطان ، در بلاد شماليه ، شب را در روز داخل مىكند و در تحويل به جدى ، روز را در شب ، در آن بلاد ، و حال آنكه در همان وقت ، هر يك از صاحب شب ، كه روز باشد ، و صاحب روز ، كه شب باشد ، در ديگرى داخل مىكند در شهرهاى ديگر ؛ مثلا در وقت تحويل به سرطان ، در بلاد جنوبيه ، روز را در شب داخل مىكند و در تحويل به جدى ، شب را در روز داخل مىكند . و در اين توجيه ، فقرهء ثانيه را حاليه مىبايد گرفت و محتاج است به تكلف و حذف ضمير ؛ چنانچه حضرت استادىام مىكردند .
( معنى كلام امام عليه السّلام بر توجيه اين فقير ، كه احتياج به هيچ تكلّف ندارد )
و بنا بر توجيه فقير ، معنى كلام امام عليه السّلام اين مىشود كه داخل مىكند هريك