با عرض شهرهاى جنوبى ، مساوى باشد ، همان مقدار كه در شهرهاى شمالى كه روز از شب كوتاهتر است يا درازتر است ، در شهرهاى جنوبى ، شب از روز كوتاهتر است يا درازتر است ، برعكس اول . و اگر عرضها مختلف باشند ، مقدار زيادتى و نقصان ، با يكديگر مختلف خواهند بود .
پس قصد امام عليه السّلام آن است كه خداى تعالى داخل مىكند هريك از شب و روز را در ديگرى در شهرهاى شماليه - چنانچه گفتيم - و حال آنكه در همان وقت ، آن ديگرى را در آن روز و شب داخل مىكند ، اما در شهرهاى ديگر ، كه جنوبى باشد ، اگرچه آن شهرها معموره نباشند ، بلكه دريا يا صحرا يا كوه باشند . پس ، از اين فقرهء دويم ، كه جملهء حاليه است ، ظاهر مىشود آن مسألهء غريبه ، كه هريك از روز و شب بر يكديگر زياده مىباشند در يك وقت ، در دو شهر مختلف ، يكى شمالى و يكى جنوبى ، اگرچه عرضهاى اين دو شهر ، مختلف باشند . و چون فعل مستقبل ، مثل « يولج » جملهء حاليه باشد ، با ضمير تنها مىباشد ، نه با واو ؛ مثل « جاءنى زيد يسرع » . و در اين مقام ، بنابراين توجيه كه حضرت استادىام مىفرمودند : « يولج » دويم جملهء حاليه است و با واو است ، حضرت استادىام تأويل مىكردند - چنانچه در مفتاح الفلاح ذكر كردهاند - كه « هو » محذوف است در كلام ، كه جملهء اسميه باشد ، نه فعليه تا جايز باشد كه با واو و ضمير باشد .
( توجيهى كه به خاطر فقير رسيده است ، نيكوتر از توجيه حضرت استادى )
و اين فقير ، بر حضرت استادىام نوّر اللّه مرقده اعتراض كردم كه ممكن است كه كلام امام عليه السّلام را بر آن حمل كنيم كه آن مسألهء غريبه از او مستنبط شود بىآنكه جملهء ثانيه را حاليه اخذ كنيم و احتياج به تكلف حذف ضمير باشد ، چنانچه حضرت